سلام
اول از همه از همسر خوبم، یک مرد خوب، تشکر کنم که اینجا رو برای من درست کرده تا مجدد نوشتن رو شروع کنم و البته اینبار متفاوت از قبل .چند روز پیش می خواستم اولین پست خودمو بذارم اما متأسفانه به علت گردن درد شدیدی که دچارش شدم تقریباً نه انرژی فکر کردن داشتم و نه حوصله نوشتن
امروز دومین روز استراحتم توی خونه است. دکتر کار کردن رو فعلاً ممنوع کرده ، البته اگرم نمیکرد من دیگه تمایلی به موندن و کارکردن توی اون محیط رو نداشته و ندارم
دوست دارم یه مدتی فقط استراحت کنم . مطمئنم هیچ شرکتی توی ایران وجود نداره که شرایطش به افتضاحی شرکت ما باشه. عین 8 ساعت کاری رو باید بی وقفه کار کرد و تازه هزار و یک جورم حرف و حدیث پشت سرته
تازه به قول مدیرعاملمون:” خانم شما که وضعیتت از همه بهتره ، مثلاً سرپرست این جمعیتی”؟
ای بابا کدوم سرپرستی؟
یه عده به اسم هیأت مدیره نشستن و حتی برای نفس کشیدن آدما تصمیم می گیرن و تعیین تکلیف می کنند
نه خبر از پیشرفتیه ، نه پاداش و نه ارتقاء
تنها منتفعینش اعضاء مفت خور هیأت مدیذره اند و بس!!
یه جورایی به کار در اونجا معتادمون کردن
شاید بهتره بگم خرکاری
اینو میگم بلکه به غیرتم بربخوره و اینقده سنگ اونجا رو به سینه نزنم
امروز روز دوم ترک اعتیادمه
یادم رفت بگم یک مرد خوب به تخت ببندتم که دوباره اغفالم نکنند که برگردم و به خرکاری ام ادامه بدم
فعلاً که چپ و راست از شرکت زنگ می زنن
تازه فهمیدن اگه من نباشم یعنی چی
یه کمی گیچ و سردرگمم. از آینده کاری ام بیمناکم. اما تا ته دلم خالی می شه به خودم میگم تا به امروز بهترین ها توی زندگیم اتفاق افتاده و دلیلی نداره که شرایط جدید کاری بدتر از قبل بشه ، راستش رو بخواین بدتر از اون شرایطم وجود نداره که بخواد بشه
یادمه روز اولی که تو محیط کار قبلی ام تعدیل نیرو شد، همین احساس رو داشتم. البته با این تفاوت که محیط کاری و نوع کار قبلی مو خیلی دوست داشتم.
اما بعد از گذشت 4 ماه تو جایی مشغول به کار شدم که شرایطش از هر حیثی عالی تر از قبل یود. مهمتر از همه اینکه قشنگترین رویداد مهم توی زندگیم با این تغییر شغل اتفاق افتاد
آشنایی با یک مرد خوب
یک همسر ایده آل
که همیشه حامی و مایه دلگرمی من بوده و هست
ایمان دارم که بهترین ها از آن ماست
و آرزو دارم بهترین ها نیز از آن شما دوستان عزیزمون که با سرزدن هاتون و پیامهای قشنگ تون حال و هوای اینجا رو صفای خاصی می دید، باشه
ببخشید که اولین پستم حال و هوای ابری و گرفته داشت
راستش هم درد گردنم و هم شرایط بد کارم حالمو دگرگون کرده
اما اجازه نمی دم این روزا زیاد طولانی مدت بشه
دوست دارم اینجا محلی بشه برای تبادل نظر و مطالب آموزشی در زمینه های مختلف
خوشحال می شم موضوعات مورد علاقه تون رو اعلام کنید تا در مورد اونها جدیدترین مطالب رو آماده کنم
با سپاس
یک بانوی خوب
عزیزم چرا کامنتات درست نمی شه ؟
سلام خانم منزل نو مبارک
الهی شکر بهتری منم کاملا شرایط شما روداشتم و الان از کارم اومدم بیرون ولی متاسفانه با درد ساختم هنوز دکتر نرفتم
اما خوشحالم شما بیگیری کردین
در ضمن اصلا نگران نباش چون ادم صادق همواره براش کار هست مخصوصا شما که با اونهمه کار قطعا در کار دیگه کارازموده هستین
منتظر مطالب هر روزتون هستم
خیلی خوشحالم شما رو هم میشه در این جمع دید
مواظب خودتون باشین
سلام، انشالله كه حالتون خوب باشه، مواظب خودتون باشين هميشه چون به غير از همسرتون ما هم شما رو دوست داريم، اينجا دوست دارم از طرزِ زندگى مسائلِ روانشناسى و چيزاى آموزنده بنويسين، من خيلى وبلاگِ شما رو دوست دارم. براتون آرزوى موفقيت ميكنم، انشالله هميشه شاد و تندرست باشين.
سلام.اميدوارم كه حالت زودتر خوب بشه و اين كه بايد به اينده اميدوار بود و همواره اين حداقل اميد رو داشته باشيم كه حتي اگه تصميممون اشتباه بوده شجاعت عمل داشتيم و اين تجربه با ارزشيه. ولي مطمئنا با اون شرايطي كه شما ميگين تصميمتون درست بوده
اخی شما که رفتین حاجی حاجی مکه بس کوش بست های بعدی
ما منتظریم
من میتونم با شما صحبت کنم؟