سلام به همه دوستای خوبم
اول از همه یه خبر بسیار خوش اینکه اینترنتمون وصل شد. هوراااااااااااااا
بعدشم،عید غدیر اولین سالگرد نامزدیمون بود و به همین مناسبت همسر عزیز برام یه لپ تاپ خریدن.قرار شد که من دیگه دست از سر کامپیوترشون بردارم و حتی اسمشو هم نیارم.
از اینجا اعلام میکنم همسر جان ، دستت درد نکنه ، بسی ما را غافل گیر نمودید. می دوستمت.
عجب لباس خوشگلی!
چه شوهر خوبی نصیبش شده ، خوش بحالش!
چه خونه و زندگی دارن!
چقدر با هم خوبن!
چقدر خوشگل و خوش هیکلی!
چقدر ناخن هات قشنگه!
و هزار و یه جمله دیگه مشابه اینها، به اعتقاد خیلی ها خوش یومن نیست و اگرم گوینده یه جفت چشم شور هم داشته باشه که می شه نور علی نور!آیا واقعاً چشم زدن واقعیت داره؟
من که خودم به شخصه ، علیرغم زندگی با خونواده ای که 100% به این قضیه ایمان دارن ، اینجوری فکر نمی کنم و برام هم تا به حال پیش نیومده که چشم بخورم. من همیشه فکر می کنم به مسائل روزمره و اتفاقاتی که برامون می افته، می شه از زوایای مختلف نگاه کرد و همیشه اعتقاد دارم هستی دقیقاً اونچیزی رو بهت می ده که باورش داری.چند وقت پیش توی یه کتابی خوندم که اگه چیزی رو می خواین همیشه اونو با جملات مثبت و در آینده نزدیک بیان کنید و مطمئن باشید که هستی اونو بهتون تقدیم میکنه. راستش اولش اصلاً به این حرف ایمان نداشتم اما پیش خودم گفتم یا می شه یا اوضاع و احوالاتم به همین منوال باقی می مونه دیگه . این بود که شروع کردم به بیان خواسته هام و روزانه اونارو با خودم تکرار می کردم . هر چی بیشتر می گذشت ایمان منم به اون جملات و تحققشون بیشتر می شد، جوری که خیلی از وقتها خودمو توی اون شرایط به وضوح می دم و حس می کردم.بیان مثبت آرزوها هم یه شیوه خاصی داره و باید در گفتنش خیلی دقت کرد، اینو گفتم که اگر علاقه داشتین امتحانش کنین، اشتباه اولیه منو تکرار نکنین. البته من زودی پی به اشتباهم بردم و فقط یه کمی زمان رو از دست دادم.
مثلاً اگه می خواین لاغر بشین نگین من نمی خوام چاق باشم بگین من لاغر می شم و کاملاً متناسبم یا اگه می خواین پولدار باشید نگین : من نمی خوام اینقدر بی پول بشم یا من نمی خوام مسائل مادی بهم فشار بیارن بلکه بگین من پولدارم ، یا من به اندازه ای پول دارم که رفاه منو تأمین می کنهیا اگه می خواین همسر ایده آلی داشته باشید اول لیستی از تمامی فاکتورهای مورد علاقه تون رو تهیه کنید و بعد اونو روزانه با خودتون تکرار کنید. تکرار روزانه واسه اینه که ایمانتون قوی بشه چون اکثر ماها عادت کردیم خودمونو دست کم بگیریم و به کم راضی باشیم و تجربه ها و رفتارهای کهنه رو مرتباً در زندگی مون تکرار کنیم.
مثلاً دیدین بعضی ها همیشه سر قرارشون دیر می رسن. مخصوصاً همیشه رو بولد کردم که بدونین بعضی وقتها رو شامل نمی شه. به هر حال واسه هممون پیش می یاد که یه وقتایی هم دیر برسیم. این آدما اعتقاد دارن تأخیر توی طالعشون نوشته شده و همیشه هم می گن می دونستم دیر می رسم، من هیچوقت نمی تونم سر وقت برسم.
یا مثلاً دیدین بعضی ها حتی وقتی همه چی جوره و زندگی شون روال آسوده ای به خودش گرفته می گن این نمی تونه حقیقت داشته باشه و بعدش می دونین چی می شه . خیلی زود سر و کله یه دردسر بزرگ پیدا می شه و زندگی شون غم انگیز می شه.
یا دیدین بعضی ها همش براشون حادثه های ناجور اتفاق می افته مثلاً سقوط از نردبون، از دوچرخه افتادن، تصادف رانندگی، برق گرفتگی و …
یا بعضی ها همش مریض و بیمارن و سالی شونصد بار سرما می خورن
یا بعضی ها همیشه شلخته و بی نظمند
یا همیشه ورشکسته و بدهکارند و تا پولی میاد به دستشون ، سه سوت به بادش می دن و بعدشم دیگران و اقتصاد رو علت ناکامی شون می دونن. البته در اینکه وضعیت اقتصادی مملکتمون درب و داغونه شکی نیستهااااا منظورم آدماییه که مثه خیلی از ماها زحمت پس انداز کردن و قناعت رو به خودشون نمی دن.
صحبت راجع به بدی و خوبی نیست مسئله اصلی اینه که ما بر اساس الگوها و برنامه های ثبت شده در ذهن و ضمیر ناهشیار خود عمل می کنیم. بعضی از این الگوها هم می تونن همزمان با هم در ضمیر ما باشه.الگوهای مردم کثیفن، زندگی وحشتناکه، چرا دنیا با من اینطوری می کنه؟، ای کاش مرده بودم، من از پس زندگی ام بر نمیام، من همیشه جا می مونم، هیشکی منو دوست نداره، همه منو طرد می کنن ، من همیشه مریض و ضعیف بودم و هستم هستند که شرایط زندگی ما رو تعیین می کنن اینا رو می گن الگوهای منفی .
یه سری الگوها هم بنام الگوهای مثبت که شاید با شما سازگاری بیشتری داشته باشه مثه من همیشه سالم و تندرستم، به هر کاری که دست می زنم پول در میارم، هر چی می خرم سود می کنم، من به همه اعتماد دارم و اونها هم به من کمک می کنند، هر کاری که بخوام بکنم همیشه جالب و راحته و…. اینجور وقتا خیلی از آدما می گن خوش بحالش، اگه منم یه ذره از شانس اونو داشتم اونوقت… البته این به نطر من اصلاً به شانس هم ربط نداره خوب حالا باید چیکار کرد که الگوهای منفی تبدیل به مثبت بشه؟ کافیه تصمیم بگیریم و تغییر کنیم تا زندگی تغییر کنه، البته به محض اینکه تصمیم میگیریم تغییر کنیم ، هستی ما رو امتحان می کنه تا ببینه چقدر برای این تغییر مصر هستیم و مصمم. مثلاً دیدین درست همون روزی که تصمیم می گیریم رژیم بگیریم و لاغر بشیم ، همه دعوتمون می کنن مهمونی!!
خلاصه که مصصم باشید چون موقع اعلام تصمیمتون به همه، من وقتی تصمیم میگیرم حداقل به همسر جان اعلام میکنم تا مصمم تر بشم و از خجالت اونم که شده پای تصمیم هام بمونم، هستی دست بکار می شه .
حالا شاید بگین اینا چه ربطی به چشم زدن داشت. الان ربطش رو میگم .
به اعتقاد من ماها همیشه اون چیزی رو به سمت خودمون جذب می کنیم که انتظارش رو داشته باشیم. چون هستی اونطوری با ما رفتار می کنه که خودومونو لایق اون میدونیم. وقتی راجع به خودمون، روابطمون، زندگی مون، کارمون ، آدمای دورو برمون مثبت فکر کنیم ، مثبت هم به سراغمون می یاد و شانس نه یکبار بلکه هزار بار در خونمونو می زنه.پس من میگم چشم مردم نیست که شوره بلکه این خود ما هستیم که با اعتقاد به این مطلب، کاری میکنیم تا در اون جهتی حرکت کنیم که شومی و بد یومنی زندگی مونو خراب کنه.
خود منم بعضی وقتا یادم میره که چطوری فکر و رفتار کنم، مثه همین دیشب که روی مخ همسرجان پاتیناژ نمودم و هی غر به جونش زدم. از وقتی که دکتر بهم قرص های هورمونی داده، بلکه هویتم مشخص بشه ، همش احساس می کنم چاق شدم . حس های مزخرف دیگه اش به کنار، مثلاً حالت سرگیجه و تهوع و دل درد و افسردگی، این حس چاق شدن و سنگینی اش مزخرفه. مدام تا دیشب آخر وقت می گفتم دوست ندارم چاق بشم؛ چرا چاق شدم؛ این دکتره هم که هیچی حالیش نیست هرچی می گم من این قرص ها رو نمی تونم بخورم بازم از اینا تجویز کرده و … طفلکی همسر جان که صبوری کرد و از این همه غر دم بر نیاورد. تا اینکه یکی درونم فریاد زد بسه دیگه ، نشستم یکمی کتاب خوندم و یادم افتاد که دارم دستی دستی خودمو می ندازم تو هچل. به قول یکی از دوستان هرازچندگاهی یکی یا یه چیزی باید این مسائل رو بهمون یادآوری کنه .
بریم سر موضوع چشم زدن .چندتا مثال زنده ای که خودم به عینه دیدم رو براتون تعریف می کنم تا بگم چرا به چشم شور اعتقاد ندارم:
من یه دختر خاله دارم که فوق العاده زیبا، تحصیلکرده ، خوش تیپ، خوش هیکل تپلی راستش من آدمای تپلی رو خیلی بیشتر از لاغر دوست دارم البته منظورم چاق نیست هااااا ، پولدار، هنرمند، پر جنب و جوش و شاد و هر چی که از نظرتون حسن به شمار بیاد این دختر داره. تو سن 17 سالگی قبل ازاینکه دیپلمش رو بگیره با پسری ازدواج کرد که 11 سال از خودش بزرگتر بود و اونم مثه خود اون از محاسن و کمالات کم نداشت. عروسی خیلی مفصلی گرفتن که تا چندین سال سر زبونا بود. خاله من طبق عادت و اعتقادات دیرینه مدام می خواست که براش اسفند دود کنن تا چشم نخوره. تقریباً 2 الی 3 ماه بعد از عروسی شون فهمیدیم بدفرم مریض شده و دکترا جوابش کردن. اسم بیماری که گرفته بود الان یادم نیست اما مربوط به مغزش می شد، مغزش دیگه پیام گرسنگی نمی فرستاد. تقریباً بعد از گذشت 6 ماه تبدیل شد به یه دختر افسرده ، عصبی، بسیار لاغر با وزن 30 کیلو که توانایی حتی صحبت کردن هم نداشت دکتر ها تأکید کرده بودن که به هیچ وجه باهاش بحثی سر خورد و خوراک نکنن چون این بیماران اونقدر اعصابشون ضعیف می شه که تحمل هیچ چیزی رو نخواهند داشت و ممکنه خودکشی کنن. دکترها آخر عاقبت این بیماری رو بعد ار تحلیل رفتن عضلات ، فلج و مرگ پیش بینی کرده بودن. شاید تا حالا شما هم مثله همه فک و فامیل ما گفته باشید خوب معلومه دیگه چشمش کردن اما من هنوزم می گم نتیجه این بیماری چیزی جز وسواس بیش از حد خاله من به مانکن نگه داشتن بچه هاش و اعتقاد بی ربطش به چشم شور مردم و وسواس بیش از حد و عدم دوست داشتن خودش به همون شکلی که بود، نمی دونم. دختر خاله ام از 12 سالگی تحت رژیم های خیلی سخت و ورزشهای سنگین بود و با وجود هیکل قشنگی که داشت مدام از سوی خانوادش مخصوصاً خاله و پسرخاله ام چاق خطاب می شد. خوب نتیجه ای جز این رو آدم نمی تونه متصور بشه ، می تونه؟ من که هرگز نمی پذیرم. البته خاله ام اینابه سرعت بردنش آلمان و تقریباً به واسطه وقوع یه معجزه یا چیزی شبیه به اون حالش خوب شد. البته هنوز خیلی مونده تا همون آدم سابق بشه. معمولاً زیاد مهمونی نمیره و اگرم بره زود اونجا رو ترک میکنه چون اعصابش هنوزم ضعیفه، تمام دندوناش پر کرده و آسیب دیده است، هر چیزی رو هنوز نمی تونه بخوره چون روده و معده اش هنوز همه چی رو قبول نمی کنه، دکتر برای حداقل 10 سال حامله شدن رو براش غدغن کرده و خلاصه زندگی اش روال نرمالی نداره.اینجاست که باید بگن از ماست که بر ماست نه اینکه لعنت به چشم شور مردم .
یا چند ماه پیش مادر عزیز همسرجان، سخت سرماخورد و وقتی علت رو جویا شدیم گفت من با یکی از اقوام مشغول غیبت کردن بودیم و در حین مکالماتمون هی به طرف مربوطه می گفتم که بهتره بس کنیم چون یا یه بلایی سر من میاد یا سر تو ، البته بگم مادر شوهر من فوق العاده بانوی فهمیده و مهربون و با کمالات و با محبت و معتقدیه که فقط ازش خیر سر میزنه و اونقدر لطف و محبت داره به آدما که حاضره خودش سختی بکشه اما دیگران در آرامش باشن ، خوب طبیعیه که یه همچین آدمی معمولاً سنگ صبور آدماست و ناخواسته وارد بحثهای غیبتی می شه، خوب این اعتقاد منجر به چی شد: مریضی ایشون.
یا یکی از اقوام نزدیکم ، 14 روز بعد از ازدواجش از همسرش جداشد!!!! فکر کنم هنوزم رکورددار باشه، البته نه به این راحتی که گفتما به هر حال توی مملکت ما این پروسه سر درازی داره ولی به هر حال دیگه پیش هم نبودن تا همین چند ماه پیش که حکم طلاقشون صادر شد و چقدر به خاطر صدور این حکم هممون عذاب کشیدیم. همه گفتن زندگی اینا رو چشم زدن، اما از اولش این اتفاق برای من عین روز روشن بود. انتخاب ناآگاهانه و غلط بدون شناخت و صرفاً بخاطر یه سری فاکتورهایی که حتی معیار انتخاب یه دوست هم نیست چه برسه به شریک زندگی ، آیا می تونه نتیجه ای جز این داشته باشه؟ پس بازم باید گفت از ماست که بر ماست نه اینکه لعنت به چشم شور مردم .
یا مثلاً خود من چند وقت پیش به طرز فجیعی در آشپزخانه پدری کله پا شده و پاهام با زاویه 180 درجه گشوده شد که احتمال بسته شدنش تقریباً به صفر میل می کرد. علت از سوی مامان جان چی اعلام شد: چشم شور اقوام پدری که اومده بودن مهمونی خونه ما. یکی نیست بگه وقتی آشپزخونه رو می شورید و یه جفت دمپایی ابری به آدم می دید، معلومه آدم مغزش رو در دهانش ملاقات می کنه. یکی دیگه نیست بگه خوب اونا دادن، تو چرا پوشیدی؟؟؟؟ بازم چی از ماست که بر ماست نه اینکه لعنت به چشم شور مردم .
یا قبل از اینکه بیکار بشم، یکی از همکارام گفت عجب ناخنهات قشنگه ، خوش بحالت، ناخنهای من حتی یک میلیمتر هم بلند نمیشه اگرم بشه فرطی میشکنه. اینقدر همه گفتن که الان می افتی و هم ناخن هات می شکنه و هم میمیری ، این دختره چشمش شوره، این اصلاً سقش سیاهه و … که تلقینات اونا اثر گذار واقع شد و همه ناخن هام از ته شکست جوری که تا چند روز وحشتناک دردناک شده بودن. شانس اوردم خودم اعتقاد نداشتم وگرنه حکماً الان در سینه قبرستان آرمیده بودم. علت اصلی اش چی بود، عدم استفاده از دستکش به هنگام شستشوی ظروف، برخورد مداوم ناخنهام به میز و کیس بچه ها بود، آخه یه روزی اومدن گفتن جای یه سری ها عوض بشه و ماشاالله توی اون شرکت هم همیشه من باید نقش آچارفرانسه رو بازی می کردم؛ یه روز مسئول فنی می شدم ، یه روز مدیر اجرایی، یه روز عکاس و فیلم بردار، یه روز مسئول تبلیغات ، یه روز مسئول غرفه در مجمع بانک و یه روزم بخاطر اینکه مسئولیت های سرپرستی رو درست انجام نمی دادم شاکی می شدن؛ یکی نیست بگه لامذهبا آخه منی که همه کاری واستون می کردم و همه انتظاری از آدم داشتید وقت می کردم به مسئولیت سرپرستی ام برسم. اینقده خوشحالم که دیگه نمی رم توی اون شرکت لعنتی.خلاصه بازم قضیه شکستن ناخنهای من ربطی به چشم مردم نداشت.
بازم بگم و عدله بیارم که آقاجان اگه اعتقاد داشته باشید به چشم شور مردم و تازه بدتر از همه پیش بینی هم بکنید که به واسطه اون چشم شور ، چه بلایای طبیعی و غیرطبیعی به سراغتون میاد، مطمئن باشید که همون بلا با شتاب به سراغتون میاد البته نه به واسطه چشم شور ملت بلکه به واسطه اعتقاد خودتون.
تازه این دلایل هم اگه کارساز نیست یه دلیل دیگه ، من آدم مذهبی نیستم ولی خوب یه سری اعتقاداتی دارم که خیلی ها قبولشون ندارن و برام هم مهم نیست که می خوان بپذیرن یا نه، به هر حال هر کسی یه اعتقاداتی داره دیگه، اما من دینم و خدای خودمو با یه فرمتهای دیگه ای دوست می دارم. ولی به هر حال هر دین و آیینی که داشته باشیم ، به هر حال به وجود خداوند که اعتقاد داریم دیگه. اگه می گن اونه که قادر متعاله و فاعل مطلق و خواست اونه که متحقق می شه، یا به قول قدیمی یا که می گفتن به حرف گربه سیاهه که بارون نمی یاد، پس چشم مردم و شوری اون بی معنیه مگر اینکه کسی اصرار داشته و باشه و اعتقاداتش کار دستش بده.
حالا اگه کسی دلایل بهتر مبنی بر صحیح بودن فلسفه شوری چشم داره بگه ، مشتاقانه می شنویم.
راستی سفر یزد و خاطرات و عکسها رو توی پست بعدی ام می ذارم. یادم نرفته هاااااااا. جای همتون خالی بسیار خوش گذشت
می دونی عزیزم چشم زدن در واقع همون حس منفی که انسانها از خودشون ساطع می کنن
کاملا با حرفات موافقم و عمیقا به تلقین و همیو پاتی اعتقاد دارم و energyمثبت
rasti eyde ghadir salgharde namzadi man ham bood vali hediyei dar kar nabood!!
nagofti monatzere ye joje bashim ya na, khale mishim ya na??
سلام بانوی من
ممنون از این همه لطف
باعث افتخاره که لینکت کنم
امیدوارم دوستهای خوبی برای هم باشیم
باز هم به من سر بزن
سالگرد نامزدیتون رو تبریک میگم عزیزم هر چند یکم دیر شده و میشه سالگرد بلسینگ، اما باز هم تبریک میگم. راستش من به چشم زدن اعتقادی ندارم و برام اتفاق نیفتاده. اگه هم پیش بیاد دلایل خودش رو داره که اول به اون فکر میکنم نه حرفایی که دیگران زدن. بی احتیاطی، افکار منفی، توقع بیش از حد و… که همه ی اینا میتونن شروع یه اتفاق بد واسه ما باشن. گاهی وقتا فکر میکنیم چون ما یه کاری رو خوب بلدیم یا استعداد خوبی در یک زمینه داریم همیشه باید موفق باشیم و کم کم تلاشمون رو کم و توقعمون رو زیاد میکنیم. خوب چیزی که نباید بشه اتفاق میفته. تو این مواقع میگیم که چشمون زدن اما خود ما باعث شدیم. یا گاهی بنظر میاد ما منتظریم که یه اتفاق بد واسمون بیفته و به زندگی فرصت میدیم که با پیشامد های تلخ بسمت ما بیاد چون انتظارش رو داریم و شرایط و براش مهیا میکنیم. پس چشم زدن به اون صورت که ما فکر میکنیم واقعیت نداره و میتونه یه توجیه نادرست برای چیزایی باشه که نمیخوایم باور کنیم ما هم درش نقش داشتیم
salam khanumi ahvale shoma? khubin?
aval az hame salgarde namzaditun mobarak albate ba takhir , va yekiam inke lap topetun ham mobarak, ishalah ba in laptop tond tond tu weblogetun khabaraye khub be ma bedin.
man ham be chesh zadan eteghad nadaram, aslan zendegi rahat tare vaseye adam ke eteghad nadashte bashe.
chon kasayi ke mibinam eteghad daran be cheshm zadan cheghad sakhteshuno, ye chize no mikharan ta modatha az mardom ghayem mikonan ke mabada be cheshme mardom bian. vaghean ke az mast ke bar mast.
khoshhalam ke mibinam haletun khube va tasmime dars khondano gereftin. ishalah hamishe movafagh bashi.
سلام
مطالبتون خوبه ولی خیلی به کشورمون حمله میکنید در این جملاتتون خیلی حس منفی ساطع می کنید.
یک کشور و یا مملکت را تک تک افراد اون جامعه می سازند
ميدوني چيه ولي من به چشم زدن اعتقاد دارم و چشمهاي خودم هم شديدا شور خيلي هم برام اتفاق افتاده البته زياد اعتقاد ندارم و اهميت نميدم ولي چشمام واقعا شوره
خوب ديگه
من يك پزشكم و اصلا خرافاتي نيستم ولي به چشم شور واقعا ايمان دارم چون چشم خودم واقعا شوره و حاضرم براي رهايي از اون مليونها خرج كنم
سلام
منم فكر مي كنم چشمم شوره و تازگي فكر مي كنم راه چاره ايي براش پيدا كردم دوست دام كمي با شما صحبت كنم توسط اينترنت من فكر مي كنم چون نمازم رو قطع كردم اين حالت در من بيشتر شده يعني از وقتي كه ازدواج كردم و كم كم نمازم قطع شد هم چشم شوري رو در خودم ديدم و هم اينكه خوابهاي صادقه كه مي ديدم كم شد البته خوابهاي صادقه من وجود داشت و داره ولي هم روز به روز كمتر ميشه و هم فكر مي كنم اگه نمازم را درست و مرتب بخوانم خيلي بيشتر و ببهتر ميشه و در اين فكر ببودم كه يك پاورپوينت به دستم رسيد مبنب بر اينكه ما در روز مقدار زيادي مغناطيس از موبايل و كامپيوتر و لامپ و غيره دريافت مي كنيم و كشف شده كه يك راه بيرون كردن آن و خستتگي ميان روز سر نهادن بر روي زمين به حالت سجده است و باز كشف شده كه اگر سر را برخاك بگذاري تاثيرش بيشتر و اگر روبه مركز زمين كه احتمالا همان قبله و خانه كعبه است باشد خيلي بهتره من مي خوام در اين مورد امتحان كنم مي خوايد شما هم امتحان كنيد و يا بگوئيسد چنين تجربه هايي را داشته ايد يا نه متشكرم
سلام خوشبختم ازاینکه نامزدی من هم عید غدیر بوده ولی هنوز یک سال نگذشته
من دوهفته است که ازدواج کردم مجلس با شکوه وتوپی گرفتیم حالا هرروز یه کاری باهام میشه یه روز چادرم می سوزه یه روز مانتوم یه روز حوله یه روز شلوار و……… دقیقا هرروز یه چیز از وسایلم می شکنه دستم همش باچاقو می بره شیشه میره توی پامو…..////
من خیلی به چشم زدن اعتقاد دارم چون هم ازنظر علمی ثابت شده هم ازنظر دینی حتی حدیث هم داریم
سلام خوشبختم ازاینکه نامزدی من هم عید غدیر بوده ولی هنوز یک سال نگذشته
من دوهفته است که ازدواج کردم مجلس با شکوه وتوپی گرفتیم حالا هرروز یه کاری باهام میشه یه روز چادرم می سوزه یه روز مانتوم یه روز حوله یه روز شلوار و……… دقیقا هرروز یه چیز از وسایلم می شکنه دستم همش باچاقو می بره شیشه میره توی پام و……. من خیلی به چشم زدن اعتقاد دارم چون هم ازنظر علمی ثابت
شده هم ازنظر دینی حتی حدیث هم داریم یه کم به حرفام فکر کنین راست می گم به خدا حقیقت داره
سلام.چش نخوري دخترم