تعطیلات را در یزد چگونه گذراندیم
ما یکشنبه ساعت 4 صبح رسیدیم تهران جای همتون خالی،خیلی خوش گذشت. من بار اولم بود که می رفتم یزد اما همسرجان 10 سال پیش هم اومده بود.محل اقامتمون هتل داد بود،که تقریباً 5 ماه پیش افتتاح شده بود. معماری فوق العاده زیبایی داشت و کلیه وسایلش با ظرافت و سلیقه خاصی انتخاب شده بود، طوریکه از همون اول تحسین هممون رو برانگیخت. تنها عیبی که داشت عدم تنوع منوی غذا بود که به نظرم اگه این مورد رو هم اصلاح کنه دیگه حرفی تو کارش نخواهد بود.
اماکن دیدنی و بسیار قشنگی داشت که هنر و سلیقه مردم این شهر رو در قرون گذشته نشون می داد. من عاشق بافت های قدیمی و اماکن تاریخی ام و از لحظه به لحظه سفر و سیاحتمون توی شهر لذت بردم. چه روزگارانی رو این شهر به خود دیده . شاید فکر کنید خل شدم، اما در و دیوار این شهر با آدم حرف می زنه.از اماکن دیدنی و قشنگش می شه به مسجد جامع، باغ دولت آباد، موزه آب، مجموعه امیر چقماق، آتشکده و موزه آیینه و روشنایی اشاره کرد. چند تا دیگه موزه هم داشت که متأسفانه همشون توی این چند روزه تعطیل بودن مثل موزه علوم و تاریخ طبیعی، موزه سکه .
یه چیز خیلی جالب این بود که این چند روزی که ما اونجا بودیم همه مغازه ها تعطیل بودن و شهر فوق العاده خلوت بود.
از کرایه ماشین بگم که به طرز وحشتناک و غیر قابل باوری ارزون بود. کل یزد رو که دو سه دور می گشتی حداکثر 2500 تومان می شد. هوا خیلی تمیز و از تهران دو سه درجه ای گرمتر بود، البته سرماش یه جورایی تا مغز استخون آدم رسوخ می کرد.
طفلکی مامان شب آخر بدجوری سرما خورد. جریان سرماخوردنشم بامزه بود. شب آخر تو هتل عروسی بود و این کشف بی مثال هم توسط اینجانب به خانواده اعلام گردید و مامانم هم که دیگه نگو، تا اسم عروس و عروسی می یاد وسط ، از خود بی خود می شه. با یه تی شرت نازک ، توی اون سرما پرید بیرون. هر چی گفتیم مادرت خوب، پدرت خوب بیا برو تو الان سرما می خوری گوشش بدهکار نبود که نبود، هی می گفت الان عروس می یاد و من نمی بینمش. خلاصه آخرشم این عروس خانم رو نمی دونیم از کجا فرستادن توی سالن که ما چشممون به جمالشون روشن نشد که نشد. فقط مثه اینکه تصمیم جدی داشتن که مامان ما رو مریض کنن. از اونجاییکه مامان جان بسیار از ته دل آرزو کرده بودن عروس ببینن، دم رفتنمون یه عروسی دیگه به پا شد و از بخت و اقبال خوش یه عروس و دوماد ناشی هم به پستمون خوردن که عوامل صحنه در یک قدمی ما مدام بهشون کات می دادن. این شد که مامان جان یه دل سیر عروس خانم ظریف و نقلی مجلس رو دیدن.
عکسها رو هم که قرار شد هسر جان بگذارند چون با این سرعت افتضاحی که توی خونه دارم نمی شه
خوشحالم که بهتون خوش گذشته. کاش بیشتر از یزد و حال و هواش مینوشتی، من که الان خیلی دلم میخواد برم مسافرت اما کلی درس دارم.
سلام بانو جان. چطوری؟ خوبی؟ همسر خوبت خوبه؟ سالگرد عروسی تون و کادوی سالگرد عروسی هر دو با هم مباک باشه. عروسی خواهرم به منم خوش گذشت خانومی. راستی چه خوب که رفتین یزد. من زمان مجردیم یه بار هول هولکی رفتم و هیچی ندیده برگشتم. امیدوارم دوباره اونجا رو ببینم. به اقای خوبت سلام برسون گلم.
سلام حالا که تا یزد رفته بودین کاش به گرمه هم یه سری می زدین..واقعاً بی نظیره..یه جایی تو دل کویر و برای کسانیکه عاشق طبیعت و معماری اند..اگه برنامه سفر دیگه داشتین حتما بگو تا بهت اطلاعات بیشتری بدم
salam azizam , mibinam ke khosh gozashte hesabi
man ta hala yazd naraftam khaili dost daram beram onja ro bebinam…vali yeki az dostam ke onja zendegi mikone mige khaili shahre kesel konnadeiye !! nemidonam vala…
سلام بانوی خوب از شما و همسرتون خبری نیست.
سلام خوبی؟
كجاي بانوي خوب
چرا نيستي؟
يه خبري /يه اپي
كوشييييييييييي؟
dokhttari kir dost pm bede to yahoo (looty_khafan)
شاد باشي جيگر در شادي هات يادي ز ما كن
merc ke omadin yazd va in jori az shahre ma tarif mikoni ishalah bishtar biya yazd ta tarifat bishtar beshe
سلام من شما رو نمي شناسم ولي هين طور كه در مورد هتل داد دنبال مطلب مي گشتم مقاله خيلي جالب شما رو ديدم خيلي واقعا قشنگ نوشته بودين ِراستش من هفته اينده براي اولين بار ميرم يزد و چون مي خوام برم هتل داد خوشحال ميشم وقتي ميشنوم انقدر خوب بوده. ايشالا هميشه خوش باشين