سلام به دوستان عزیز
شرمنده از این همه تآخیر
راستش چند وقتی گرفتار یه سری مسائل بودم و دل و دماغ نوشتن نداشتم.
اول از همه که تصمیم داشتم شروع کنم به مرور درسهای گذشته برای شرکت در آزمون فوق. بعدش پیشنهاد 2 تا کار بهم شد که شرح مصاحبه یکی شون نو براتون گفتم . دومی هم که دست کمی از اون ایرانسل نداشت. تازگیها هم از یکی از دوستام که اونجا کار می کنه شنیدم که اوضاع و احوالاتشون خیلی بهم ریخته و خیلی نامنظم و بی سر و سامان شده اند!!!!
این از اوضاع کاری
همسر جان هم غریب به یکماهه که دچار معده درد شده بود که پس از آندوسکوپی و اسکوپی های دیگه معلوم شد دچار ورم روده و خراش دیواره معده شده و فعلاً باید تحت درمان باشه و دارو مصرف کنه تا اسفند که دوباره معده و روده اش رو چک کنند تا ببینند روند بهبود به چه صورت بوده ، امیدوارم که خوب خوب بشه ، راستش یه وقتایی تا سر حد مرگ حالم بد می شه و از نگرانی نمی دونم چه کنم!
موضوع بعدی که کل تصمیماتمون رو برای مدتی دچار تغییر و تحول ساخت، موضوع ادامه تحصیل هر دومون توی دبرسن در مجارستان بود که هنوزم تصمیم قطعی اتخاذ نگردیده است. فعلاً احتمالش پنجاه پنجاهه. شرایط زندگی و درس خوندن تا اینجایی که ما تحقیق کردیم خیلی عالیه و همه امکاناتی در اختیار دانشجویانشون می ذارن فقط می مونه دوری از پدر و مادرامون که اونم مسأله کوچولویی نیست مخصوصاً واسه من و همسر جان که هر دومون سخت دلبسته و وابسته شونیم.
یه جورایی شرایط و موقعیت ای که برامون به تصویر کشیدن آدم رو قلقلک می ده ولی خوب هنوز معلوم نیست چه می شود. ما سعی مونو می کنیم باقی اش رو می سپریم به دست خدا، اگه خیر و صلاح باشه حتماً جور می شه.
اینم از اوضاع و احوالات درس و ادامه تحصیل.
تقریباً ماه پیش توی اون سرما و یخبندون کذایی ،ما در منزل خویش به سر نبرده و سر پدر مادر هامون خراب شده بودیم و اساسی کنگر را خورده و لنگر را عمیق انداخته بودیم . دو سه روزی که شوفاژخونه خراب شده بود و منزل بسی سرد بود و ماندن همانا و یخ زدن همانا. شایدم گاز گرفتگی همانا. به هر حال که با آه و ناله های پیاپی خوانواده ها و تأکید شدشون بر ترک منزل و هجرت به منازل شان اگر غیر از این انجام می شد ، احتمالاً باید گفته می شد گوش مان، لب باغچه، بیخ تا بیخ بریده شدن همانا.
خلاصه که یکی از دلایل هجرت طولانی و آپ نشدن هم کوچ های پیاپی بود که ما از غرب تهران به شمال تهران و بالعکس داشتیم. یه چند روزی هم که کلاً در برف مدفون گشته بودیم و امکان کوچیدن وجود نداشت.
اینم از برنامه کوچیدن و کوچ نشینی ما.
و بعدش چی شد….
چشمتان روز بد نبینه، بعد از دو سه روزی که داشتیم یاد می گرفتیم چگونه با آثار ناشی از طوفانات اخیر بر پشت و تنبلی ناشی از مفت خوری غلبه کنیم، لوله آب منزل به طرز فجیعی ترکید و هم اکنون در ونیز در حال نوشتن این پست می باشم. البته می تونیم به ونیزی ها فخر بفروشیم چون ما در طبقه یازدهم ونیز را بنا نهادیم و کلی داریم لذتش رو می بریم. متآسفانه از این شکلک ها ندارم وگرنه حالمو به تصویر می کشیدم.
البته کاشکی به همین راحتی ترکیده بود.
بعد از دو سه روز ، به علت همون طوفاناتی که گفتم، کوههای عریض و طویل از ظروف در اقصی نقاط منزل دیده می شد و بالاخره رگ غیرتم به جوش آمده و آستین ها را بالا زدیم تا ظروف مذکور را بشستمانیم. هنوز دو تا لیوانم نشسته بودم که احساس کردم پاهام داره خیس می شه .به جهت کشف علت، نگاهی به پایین پای خویش نموده و خود را در ساحل هاوایی مشاهده نمودم. امواج زیبا یکی پس دیگری به پای من برخورد می کرد و حس بسیار زیبایی را به من منتقل نمود. با باز کردن در کابینت و مشاهده زیر سینک بزرگترین موج با صورت من برخورد نمود. چه منطره زیبایی نه ؟؟؟
لوله متصل به ظرفشویی جدا شده بود و تمامی آبی که در هر دو طرف سینگ تا لبه پر شده بود و بهتره راجع به محتویانش صحبتی نشه، با فشار به روی بنده سرازیر گشت. حالا هر کاری می کردم که لوله رو به جای اولش برگردونده و سفتش کنم، نمی دونم چرا نمی شد. لوله های بعدی هم جدا شده و کمک کردند تا من حسابی حالش رو ببرم. بدترین صحنه، صحنه جدا شدن لوله فاضلاب بود که خوب ادامه داستان و به تصویر کشیدن قیافه من کار سختی نمی تونه باشه.
خلاصه تمامی منزل به یکباره غرق آب و …. شد. هر چی پارچه و ابر و اسفنج توی خونه بود رو در جاهای فجیع تر انداختم و شنا کنان خودمو رسوندم به جلوی در و شماره تأسیسات رو گرفتم . طرف که فکر کنم با صدای جیق من تازه از خواب ناز بلند شده بود و بعد از دو سری توضیح و شرح ماوقعه هنوز دوزاریش نیافتاده بود با لهجه خفن گفت همونجایی که هستی وایستا تا من بیام. یادتون نره که با لهجه بخونین.
بی تجهیزات اومده جلوی در میگه گفتین چی شده؟ منم که کارد می زدی خونم در نمی یومد گفتم یکمی زیر پاهاتو نگاه کن، از اون بالا خونه ات هم کمی کار بکش می فهمی چی شده. می دونین بعد از مشاهده چی گفت:إ إ إ إ این آبا چیه تا اینجا اومده ، لوله ترکیده؟ به نطرتون چی باید به یه همچین آدمی گفت هان؟؟؟؟
تازه آقا به خودش اومده می گه بذار به رفیقم زنگ بزنم بگم وسایل رو برداره بیاد بالا ببینیم چی شده!!! بعد از گرفتن شماره ، ظاهراً رفیق ایشون هم در همون احوالاتی سیر می کرد که 10 دقیقه پیش ایشون بودند، البته کمی خوابشون سنگین تر بود چون با صدای تلفن از خواب ناز بیدار نشدند!!
حالا عوض اینکه بره دنبال دوستش پس از تفحص ، می گه ، لهجه فراموش نشه هااااا، : این کیلوإ؟!! گفتم ببخشید چیه ؟ می گه کیلو دیگه ، کیلو!! نگاه کردم به انگشتش که ببینم به چی اشاره می کنه، تازه فهمیدم منظورش ترازو ست. بهش می گم به این می گن ترازو ،بشر. گفت همون دیگه ، ما می گیم کیلو. گفتم خوب هر چی چطور مگه؟ گفت می شه خودمو بَکِشم. می خواستم بگم توی این شرایط خودتو باید بۥکۥشی، اگرم که زودی نری و با اون رفیقت و وسایلت نیای خودم می کۥشمت. نمی دونم بازم دل رحم شدم و چیزی بهش نگفتم . اینقده ذوق کرد وقتی رفت روی ترازو که انگار دنیا رو دادن بهش!!!
خلاصه تا بره و وسایل و رفیقش بیاره ، مادر همسر جان هم رسید. راستش از ترسم که این دو تا لندهور می خوان بیان تو خونه زودی به مامان زنگولیدم . خدا رو شکر که به خونه ما نزدیکن.
به نظرم اگه این دو تا رو بذارن توی موزه لور ،آمار بازدیدکنندهاش دو برابر بشه .
خلاصه مهندسین متخصص کذایی با وسیلشون که احتمالاً مال دوره جنگ جهانی اول بود و بهش چندین بار هم خمپاره اصابت کرده بود وارد منزل شدند. حالا انگار که می خوان آپولو هوا کنن ، می گن خانم همه وسایل رو از جلوی دست و پای ما بردارید!!! منم که دیگه حسابی جوش اورده بودم گفتم کدوم وسایل منظورتون هست؟ کتابخونه با کتابهاش؟ فرش و مبل و میز ؟ تردمیل؟ بوفه ها؟ تلویزیون و میزش؟
یکی نیست بگه آخه لندهور تو اینجا چیکاره ای ؟
می گم فرش که تقریباً لوله شده و کناره، بقیه هم که مانع کارتون نیست چون باید تشریفتونو ببرید توی آشپزخونه ، معضل اساسی اونجاست. تا شما هم کارتونو می کنید منم این آبها رو با این تِی جمع می کنم! میگه : نه خانم، نمی شه لوله حتماً گرفته ما هم اومدیم که فنر بزنیم، فنر هم خیلی طویله به همه این وسایل صدمه می زنه!! می گم مگه این فنرتون چند متره می گه 6 یا 7 متری می شه!!!! گفتم خیلی خوب من که نمی تونم خودتون جابجا کنید. حالا هر چی رو که می خواستن جابجا کنند می گفتم چه لوله باز بشه چه نشه ما پولمونو می گیریماااااا، چون شما دارین وقت ما رو می گیرید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمۥردیم و اینا هم واسه ما خط و نشون کشیدن!!!!!!!! می بینین ،بسی حالشو بردم. حالا اومدن وسایل رو به قول خودشون جمع کنن، هی میگن این چیه ؟اون چیه؟ الان که فکر میکنم می بینم حتی این لندهورا هم از شرایط روحی مزخرف من نهایت سوء استفاده رو نموده و منو سر کار گذاشتن .منم که قوربون خودم برم، عشق کار، حسابی سر کار رفته و به تک تک سوالاتشون مثه این احمق ها جواب دادم.
بعد این همه سوال و جواب می گن اینا سنگینه ولش کنین وسایل طوری نمیشه!!! رفتن با یه فنر حداکثر 3 متری اومدن تو و عازم آشپزخونه شدند. البته منم بیکار نشستم، رفتم آلت قتاله رو حسابی تیز کردم تا اگه هیچ ….. تو زندگی شون نشدن لااقل توی این ایام شهید راه حسین بشن. از کم سعادتیشون بود که مامان سریع رسید و خونشون به زمین نریخت.
شرح مفصل خرابکاری هاشون بماند، فقط همین قدر بگم که منی که تا بحال فنر زدن ندیده بودم بهتر از اینا می تونستم این امر خطیر رو لااقلش تا یه حدودی به سرانجام برسونم. بهونشونم چی بود؟ این دستگاهمون واسه اینجا ضعیفه و نمی کشه باید زنگ بزنین از بیرون یکی بیاد. یکی نیست بگه ناسلامتی شماها تأسیسات سه تا برجین!!!!!!!
در حال حاضر هم نشستیم و به مناظر زیبایی که در منزلمون شکل گرفته اند نگاه می کنیم و حالشو می بریم.
قراره فردا بیان و دیوار هال و آشپزخونه رو بکنن تا مشکل را ریشه یابی و رفع نمایند. البته ارواح قورباغه های سبز رنگ. احتمالاً یه سه چهار روزی حداقل درگیر باشیم.
عکسهای یزد رو هم با عرض شرمندگی همسرجان قول دادن که تا دوشنبه بذارن. این چند وقته خیلی سرش شلوغ بوده و اوضاع احوالات شرکتشون قمر در عقرب بوده . بازم پوزش.
فعلاً تا بعد.
January 25, 2008 by good husband
سلام
سپاس
————
اون چیزی که قصد مطرح شدنش بود که شاید نتیجه ای حاصل بشه که شد ! در نطفه مرد !
شاید یه کمی غرض ورزی و تند روی باعث شد که نه تنها به موضوع پرداخته نشه بلکه دوستان و مخاطبان گیلاس رو اونقدر ناراحت کنه که ، درخواست خاتمه بحث از سوی آغاز کننده بحث صادر بشه .
من از یک مرد خوب ، فک کنم معذرت خواهی کرده باشم اما باز هم عذر خواهی می کنم ، شاید من باید یکمی از این داستان فاصله بگیرم تا از تاثیرات مطالبم ، اگاه بشم ، به همین دلیل هم در زمان بحث و هم در پایان عجیبش ، از مخاطبانم عذر خواهی کردم .
————-
موضوع راجع به نوشتن بود ، در درجه اول پست هایی که می خونیم و در درجه دوم کامنتایی که گذاشته می شه ، که یک پست حاوی دو چیز هستش : 1. متن ، 2. مطلب
اما در مورد کامنت ها ، بحث این بود که کامنت بهتره در مورد مطلب باشه یا هر دو با هم (چون این دو با همن) ، اما وقتی که جنبه تفریحی داره در مورد متن یا حتی خارج از همه چیز می تونه باشه ، اما وقتی که کامنتی که میذاریم جنبه انتقادی داره ، نباید با سو استفاده از متن ، مطلب رو نقد کنیم ، این درسته که مطلب در دل متن یا پشت چهره متن ، پنهان شده ، اما ارزش هر متنی به مطلبی هستش که داره بیان میکنه ، دوست خوبمون ، یک مرد خوب ، (درسته تا 2-3 روز پیش با هم آشنا نشده بودیم ، اما یک منتقد همیشه دوست خوب منه ) توی کامنتی که از نوشته های گیلاس انتقاد کرده بودن هر دو جنبه یک نوشته رو در نظر نگرفته بودن ، ما این نحوه نقد یک مرد خوب رو مخالفت کردیم (نه اینکه گیلاس رو تبرئه کنیم) اگر به کامنتای قبلی من برگردید کاملا مشخصه که تنها کسی که داره گیلاس رو نقد می کنه میثم بوده ، اما وقتی که پشت چهره نقاد ، عدل ، نیت پاک و تسلط کافی به نوشته مورد نقد نباشه ، نقاد داره بیراهه میره(منظورم این نیست که میثم دارای این خصائص نقادانه بوده ، کلی عرض کردم)
بیراهه رفتن نقاد ، البته بهتره در مورد این داستانی که اتفاق افتاد بگیم معترض ، فقط به اون مسئله مذکور ختم نمیشه .
دوستان اعتراض کردن که چرا گیلاس یک روز این طوری و یک روز اون طوری می نویسه ! فک نمی کنم این نقد باشه !
دوست محترمم ، یک مرد خوب ، حتی پا از این هم فراتر گذاشته و با سعی در رساندن افکار مخاطبان به حالات و شرایط روحی – حسی نویسده ، و تجسم کردن آن در ذهن خود ، قصد نقد داشتن !
ما به این حالت نقد!!!! اعتراض کردیم که اکثر مخاطبان نه تنها به این مسئله فکر نکردند که موضوع بحث چی بوده و همچنین ، الان ما به چه چیز معترضیم ، دست به کیبورد شدند که فقط و فقط ، پوز منو بزنن ! یا سبک و شیوه قلم گیلاس رو خراب کنن
جایی برای معرفی خود شده بود ! هر کسی که وارد بحث می شد خوشو خوب خوب معرفی می کرد اونایی هم که اونجا نخواستن خودشونو معرفی کنن واسه خودم کامنت معرفی نامه گذاشتن .
یکی از اهداف این بحث این بود که یه تلنگوری به کسانی زده بشه که هیچ وقت سعی نمی کنن مطلب یک نوشته رو درک کنن ، اکثرا همون طور که می بینن و می شنون ، میبینن و میشنون
من با عقیده شما مخالف نیستم ، که هر کس درهر روزی یه حسی داره و با اون حسش یه نگاه دیگه ای و از همه مهمتر یک پذیرش گاهی داره ، اما چرا این رو من باید بشنوم ؟ چرا مخاطب این صحبت شما میثم باید باشه ؟ فک می کنم دوست محترمم یک مرد خوب و ساینای عزیز ، بیشتر به شنیدن این موضوع نیاز داشتن ! ! ! حتی الان
{یک ثابت کننده : من همیشه توی حرفام و همینطور آخر کامنتام عذر خواهی کرده بودم}ا
دوست خوبم ، یک مرد خوب ، با اشاره به این موضوعی که شما هم فرمایش کردین ، قصد داشتن که احوالات و چهره نگارنده رو نمایش بدن ، من نمی دونم در کجای ادبیات و موازین و منطق نقد و بحث ، این رفتار و این هدف منتقد ، جزئئ از وظایف یک نقاد هستش و اصلا کدوم قسمت یا کدوم فیلد نقادی یک نوشته شامل این حالت میشه ! که بعد مخاطبا گفته بودن که شاید گیلاس نمی تونه پذیرای نقد باشه !.!.!.!
اما یک مرد خوب ، توی کامنتای روز بعد ، خوب تونست جبران کنه چون به لحنی که استفاده کرده بود آگاه شده بود و البته این بار کمی هم نظرگاهشون رو تغییر دادن که ای کاش از ابتدا . . .
البته جایی که ما این گونه نقد ، که نه ، حمله می کنیم حتما دلیل راضی کننده ای برای خودمون داریم که یا دیگران (من و گیلاس) نمی تونیم درک کنیم یا گوینده در اشتباهه !
فقط این رو یادمه که توی بحث 2-3 روز کسی به موضوع نپرداخت ، همش یادمه که در مورد چگونه نقد کردن ، صحبت شد ، که این هم خودش خوب بود !
————————
متاسفانه شما هم از ترکش های این بمب خوشه ای در امان نموندین
————————
این صحبتای من در ازای سوالتون بود
–________________–
اما در مورد کامنتتون
– –
شما توانائی نوشتن خوبی دارین ، نویسنده ای که حدود 15 خط می نویسه و به خوبی اون رو به نتیجه می رسونه و اون هم نتیجه ای که یک نویسنده عادی نمی تونه اون رو توی 30 یا 40 بیان کنه ، نشون دهنده این توانائیه
——–
ازتون تشکر می کنم ، به خاطر بازدید از صبح دل آویز ، ازتون تشکر می کنم به خاطر کامنتتون
یک تشکر ” ویجه ” : واسه چیزایی که توی کامنتتون یاد گرفتم
—————-
اما شما دوست خوبم که با بیانی عاری از ایراد ، نکته خوبی رو متذکر شدین ، که حاوی نصایح دوستانه شما بود ، جا داره که همین ها رو هم برای یک مرد خوب توضیح بدین
—–
پر حرفی شد ، چیزی که همه ازش فراری هستیم ، اما حرفای نا گفته زیادی هست . . .
خدانگهدار
سلام عزیزم، این چند وقت که نبودی حسابی دلمون برات تنگ شده بود، من که هر روز سر میزدم. خوشحالم که خودت خوبی، امیدوارم همسر خوبت هم حالش خوب خوب بشه؛ البته باید خیلی مراقب خودش باشه. تو میدونی که داشتن یه کار ایده آل و تحصیلات بیشتر چقدر در رضایتت از زندگی نقش داره، اگه فقط بهش فکر کنی بیشتر احساس بلاتکلیفی میکنی. درسته دوری از خانواده خیلی سخته ولی نمیشه که همه ی چیزای خوب رو با هم و در کنار هم داشت. کم کم عادت میکنید و با دلتنگیتون کنار میاید. تازه میتونید هر روز صحبت کنید و از حال هم با خبر بشید. تو تعطیلات سر بزنید و… کاش منم یه ونیز اینجا داشتم. نه؟ خدا کنه زودتر درست بشه که از همه چی افتادی.چقدر با حال نوشتی چطوری حرف میزد، کلی خندیدم. باز خوب طاقت آوردی
salam .kheili ghashang bod bade modatha hesabi khandidam
.emtehanate kheili sakhti daram .hamash tapeshe ghalbo estress.ghorsaye arambakhshe mamanamo tamom kardam,vali bade 2 hafte az tahe del khandidam.mibosamet
سلام دوست جون عجب شباهتی داریم ما والا ما هم بی خانمان بودیم یعنی پکیج مون خراب شد و لوله ترکید و آب همه ی خونه رو برداشت البته اوضاع من خیلی بدتر از تو بود تصور کن بیای ببینی همه وسایل خونت تو آبه!!!!!
خلاصه امروز برگشتیم خونه خدا تا آخر زمستون به خیر کنه
سلام بانو جان من یه ÷یغام بلند بالا چند روز ÷یش گذاشتمن اینجا اما حالا می بینم نیست البه وسطش اینترنت قطع شد لابد نرسیده به تو. به هر حال. از همه چیز جالب تر تو نوشته ات اون دو تا بودن که ادمو یاد پت و مت می نداختن. عجب روز پر مکافاتی داشتی. راستی امیدوارمن حال همسرت زودتر خوب شه.
یه سوال: می تونی این شرایط تحصیل خوب رو که گفتی تو مجارستان هست تو یه پست مختصر اینجا بذاری یا برای خودذم تو وبلاگم بنویسی. ممنون می شم چون ما هم در حال تحقیق هستیم.
می بوسمت
سلام بانوی خوب
ممنون که میایی و بهم دلداری میدی
وقت کردی سری بزن
همیشه ا حضورت خوشحال میشم
سلام بانوي خوب عزيز. من از مرد خوب هم خواهش كردم درصورت امكان شماره تلفن يا آدرس باشگاهي رو كه تعريفش رو در كامنتهاي ساروي كيجا كرده بود در اختيار من قرار بده. ولي از ادب به دور بود كه سري هم به سلطان بانو نزنم.برات روزهاي شاد و خوبي رو آرزو ميكنم.ضمنا برات ممكنه شرايط تحصيل دبرسن رو توضيح بدي؟ قربانت.ممنون.
توی اون سرما هر کس یه مشکلی براش پیش اومده بودا!
امیدوارم مشکل همسرتون حل بشه
سلام بانوی خوب
میدونم که خوشحال میشی اگه بفهمی اوضاعم داره روبراه میشه
پس یه سری بزن
به روزم و منتظر مهربانی ات
سلام خانومي
نميدونم اين كامنتدوني شما با من چه مشكلي داره كه كامنت هاي منو بالا نمياره!!!
بهر حال خدا كنه اينبار بياد … انشالله كه هميشه شاد و خرم باشي عزيزم
سلام وبلاگ زیبائی دارید سپاسگزار
سلام عزیزم، سال نو رو به تو و همسر خوبت تبریک میگم، آرزو میکنم تو این سال هر چی خوب هست مال تو باشه
سلام
سال نو مبارک
كجايي خانومي؟؟
^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^
^^^^^^######^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^^
^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^
^^####^^^^^####^^^^^^^^^###^^^^^###^^^^
^^###^^^^^######^^^^^^^###^^^^^^####^^^
^####^^^^^######^^^^^^###^^^^^^^^###^^^
^###^^^^^^^####^^^^^^###^^^^^^^^^####^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^###^^
^###^^^^###^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^####^^
^####^^^^###^^^^^^^^^^^^^^###^^^^###^^^
^^###^^^^####^^^^^^^^^^^####^^^^####^^^
^^####^^^^#####^^^^^^^#####^^^^^###^^^^
^^^####^^^^###############^^^^#####^^^^
^^^^####^^^^^###########^^^^^#####^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^^^#########################^^^^^^^^
^^^ ^^^^^#####################^^^^^^^^^
حتما بهم سر بزن و نظر بده
ضروریه
سلام!
برای معده درد اصلن پیش دکتر نرید! هر چی امپرازول و … هم دارید بذارید کنار
1. از عرق نعنای دو آتیشه استفاده کنید واقعا معجزه میکنه
2.اگه تهران هستید سی دی های طب قرآنی رو گیر بیارید و در عرض سه روز برای همیشه با معده درد خدافظی کنید!!!!
3. نابرده رنج گنج میسر نمیشود، پس خودتون جستجو کنید تا بتونید شماره تماس آقای خدادادی رو گیر بیارید و سی دی های اون و تهیه کنید!!!
سلام بر بانوی خوب
بیشتر پستهات و خوندم
پرفایده می نویسی
مثل خودت خوب
امیدوارم موفق باشی
سلام
از نوشته ها و بیانتون خوشم اومده. موفق باشید. با اجازه لینکتون میکنم
بازم بگو چشم زدن الکیه!
سلام دوست عزیز به محفل ما سری بزنید منتظر حضور گرم شما هستیم!
ببین یه سوال…بهتر نیست قصه های خصوصی زندگی تون رو برای خودتون نگه دارین!حالا این همه آدم یوهر دار میشن و زن میگسرن مسافرت میرن و …یه چیزی بگین که بی ارزه آدما بخونن.آی مرسی شوهر جون که …ممنون همسر خوبم که …:)))یه دفتر بگیرین برای هم love بترکونین.تماشاچی میخواین؟ یا اینطوری ارضا میشین که یعنی خوشبختین؟ مطالبتون هم که چیزه مفیدی نداره برای خواننده غیر از زندگی شخصس روزمره اتون.هدفتون چیه؟ بگین ما هم بدونیم…
سلام به بانوی خوب
امروزی اتفاقی خیلی اتفاقی به بلاگ شما و همسر خوبتون سر زدم … کلی مشعوف شدم ازینهمه محبت بی دریغ شما بهم … ازین مسئله باید خیلی شاکر خداوند باشی که همسرتون بی دریغ و دور از غرور کاذب مردانه محبتش رو به شما ارزونی میکنه … امیدوارم عشقتون خالصانه به هم پایدار بمونه … میتونین کمی هم به من کمک کنین البته لطفا …