Feeds:
Posts
Comments

Archive for the ‘Uncategorized’ Category

سلام به دوستان عزیز
شرمنده از این همه تآخیر
راستش چند وقتی گرفتار یه سری مسائل بودم و دل و دماغ نوشتن نداشتم.
اول از همه که تصمیم داشتم شروع کنم به مرور درسهای گذشته برای شرکت در آزمون فوق. بعدش پیشنهاد 2 تا کار بهم شد که شرح مصاحبه یکی شون نو براتون گفتم . دومی هم [...]

Read Full Post »

سفر یزد

تعطیلات را در یزد چگونه گذراندیم
ما یکشنبه ساعت 4 صبح رسیدیم تهران جای همتون خالی،خیلی خوش گذشت. من بار اولم بود که می رفتم یزد اما همسرجان 10 سال پیش هم اومده بود.محل اقامتمون هتل داد بود،که تقریباً 5 ماه پیش افتتاح شده بود. معماری فوق العاده زیبایی داشت و کلیه وسایلش با ظرافت و [...]

Read Full Post »

فلسفه چشم زدن

سلام به همه دوستای خوبم
اول از همه یه خبر بسیار خوش اینکه اینترنتمون وصل شد. هوراااااااااااااا
بعدشم،عید غدیر اولین سالگرد نامزدیمون بود و به همین مناسبت همسر عزیز برام یه لپ تاپ خریدن.قرار شد که من دیگه دست از سر کامپیوترشون بردارم و حتی اسمشو هم نیارم.
از اینجا اعلام میکنم همسر جان ، دستت درد نکنه [...]

Read Full Post »

میریم اردو

سلام به دوستای خوب و مهربون
ممنونم از فرانک ، هلیا، الهه و شادی عزیز
راستش هنوز اینترنتتمون وصل نشده و بخاطر همینم دیر به دیر می یام
تا دیروز فکر می کردم تصمیمم رو در مورد درس و کار 100% گرفتم و می دونم می خوام چیکار کنم که عصری از شرکت ایرانسل زنگ زدند خونمون
آقای …: [...]

Read Full Post »

؟

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم
شرمنده که اینقده تأخیر داشتم و پیدام نبود راستش این چند وقته بد فرم مریض شده بودم ، از این ویروسهای عجیب غریب، هنوزم متأسفانه کمابیش سرفه رو چاشنی تنفسمون داریم. کلاً خیلی بی انرژی شده بودم و به زور از جام بلند می شدم. البته خدا رو شکر [...]

Read Full Post »

برای آرام عزیز : خیلی ناراحت شدم وقتی وبلاگت رو خوندم و متوجه شدم که با همسرت خیلی مشکل داری؟ اما مطمئن باش که اگر اراده کنی میتونی به مشکلات غلبه کنی . خوشحالم که مطالبم به نظرت مفید میاد و امیدورام بتونم کمکی حتی کوچک برای بهتر شدن ارتباطتون بکنم.
برای فرانک عزیز: راستش خیلی [...]

Read Full Post »

بگیر و ببند

عجب دوره زمونه ای شده ها!!!امروز صبح با مامانم رفتیم آزمایشگاه برگشتنی بعد از قرنی رفتیم میدون ولیعصر که چشمتون روز بد نبینه یکی از این فاطی کموندوها از ماشین کذایی شون پرید بیرون و گفت: خانم بفرمائید سوار ماشین بشید!! ای بابا پدرت خوب ، مادرت خوب ، من الان تازه از آزمایشگاه اومدم چهار [...]

Read Full Post »

اول از همه از تمامی دوستان عزیز به علت وقفه ای که در نوشتن پست هام پیش اومده عذرخواهی میکنم
اینترنت ما فعلاً قطعه و منم چون فعلاً سر کار نمی رم اینترنت دم دستم نیست اما دلم پیشتون هست
همسر مهربان، یک مرد خوب ، قول داده که زودتر ردیفش کنه و تا اون موقع احتمالاً [...]

Read Full Post »

اولین پست من

سلام
اول از همه از همسر خوبم، یک مرد خوب، تشکر کنم که اینجا رو برای من درست کرده تا مجدد نوشتن رو شروع کنم و البته اینبار متفاوت از قبل .چند روز پیش می خواستم اولین پست خودمو بذارم اما متأسفانه به علت گردن درد شدیدی که دچارش شدم تقریباً نه انرژی فکر کردن داشتم [...]

Read Full Post »