Feeds:
Posts
Comments

Archive for December, 2007

میریم اردو

سلام به دوستای خوب و مهربون
ممنونم از فرانک ، هلیا، الهه و شادی عزیز
راستش هنوز اینترنتتمون وصل نشده و بخاطر همینم دیر به دیر می یام

تا دیروز فکر می کردم تصمیمم رو در مورد درس و کار 100% گرفتم و می دونم می خوام چیکار کنم که عصری از شرکت ایرانسل زنگ زدند خونمون
آقای …: سلام خانم از شرکت ایرانسل تماس می گیرم
اینجانب با شوق و ذوق فراوان: سلام آخ جون گوشی ام پیدا شد؟
آقای…: گوشی؟؟؟؟؟؟
من:بله دیگه ، هفته پیش اومدم فرم ردیابی گوشی رو پر کردم !!!
آقای …:نخیر خانم ، رزومه شما الان جلوی منه و آقای دکتر… می خوان امروز باهاتون مصاحبه کنن
من: رزومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینقده که دوستان و آشنایان لطف دارن و دنبال یافتن شغل برای بنده هستن آمار فرافکنی رزومم رو ندارم .

من: خوب بفرمائید جناب
آقای …: شما توی رزومتون نوشتید تحلیل گر اقتصادی و دکتر بسیار مایل هستند که در این زمینه با شما مصاحبه کنند، امروز وقت دارید؟
من با تفکر و گیجی فراوان نمی دونم این جمله از کجام درومد و گفتم: امروز که وقت ندارم!!!!!!!!
آقای …: خوب فردا چی؟

ای بابا، شد من یک بار محض رضای خدا ، تصمیم قطعی بگیرم و برنامه ریزی بکنم و شروع به اجرای برنامه بکنم و تا آخرش به خیر و خوشی پیش برم؟؟؟؟

بنده: فردا خوبه ، فردا می یام خداحافظتون باشه جناب
و گوشی رو گذاشتم
و دوباره زنگ تلفن
بنده : بفرمائید؟
آقای …:خانم آدرس ندادم خدمتتون

نمی دونم بعضی ها تا کی می خوان نواحی بالایی وجودشون رو همینطور آکبند بذارن؟؟؟؟؟
بنده: جناب در ابتدای عرایضم ، گفتم که بنده هفته پیش اومدم اونجا و فرم پر کردم دیگه !!! این یعنی که آدرس رو بلدم
نمی دونم چرا تازگیا اینقده عصبانی و کم طاقت شدم
البته یه مقادیریش مربوطه به اختلالات هورمونی بنده

چند روز پیش رفتم و جواب آزمایش خیلی بامزه ام رو گرفتم
بالای 50 منتظر به دنیا آمدن یک جوجه باشید
بین 30 تا 50 جواب منفی زن
بین 30 تا 10 مرد
زیر 10 شرمنده اخلاق همه عزیزان نامشخص

جواب بنده 5/1 بود ، کلاً تکلیف هورمونی ام هم نامشخصه !!!!!!

خلاصه امروز رفتم شرکت ایرانسل و بعد از یک ساعت معطلی گفتند که آقای دکتر و آقای … تشریف نیاورده اند و مصاحبه را تا دقایقی چند یکی دیگر از آقایان کله گنده انجام می دهند
منم که شاکی از این همه وقت نشناسی و بد قولی، بعد از یک ربع معطلی بیشتر، متأسفانه تنها چیزی که توی این مملکت ارزش نداره وقت مردمه، رفتم پیش این آقای کله گنده.
آقای کله گنده که بادی به غب غبشان انداخته بودن: شما خانم؟
بنده : بانوی خوب
آقای کله گنده:رزومتون ؟
بنده: والا باید دست خودتون باشه دیگه!!! تقریباً از شدت عصابانیت می خواستم صندلی کناریش رو بکوبم توی سرش، بی شخصیت ایستاده از من داشت مصاحبه می کرد!!! یه جوری هم حرف می زد انگار حکماً رهبر مملکته و هر غلطی می خواد می تونه بکنه و هر طوری می خواد می تونه حرف بزنه!!!!
آقای کله گنده: خانم… رزومه ایشون کجاست؟
خانم منشی بخت برگشته که تقریباً از نعره ایشون شخص عزرائیل را ملاقات نموده بود: صبح براتون ایمیل کردم
آقای کله گنده:عجب ، عجب ، کجای ایملمه؟
خدای من ، این دیگه کیه که می خواد با من مصاحبه کنه ؟!!!!!!
آقای کله گنده: آهان پیدا کردم ، خوب شما دو تا لیسانس دارید؟!!! شما تحلیل گر بازرگانی هستید؟!!!
یکی نیست بگه تو که اینقده زبانت ضعیفه ، واسه چی اینهمه اهن و تولپ می یای؟؟؟
بنده : نخیر، اون مدرک دیپلممه و اون یکی هم مدرک لیسانسم
آقای کله گنده: خوب پس در استفاده از لغات بیشتر دقت کنید!!!

اینو می گن آخر اعتماد به نفس!!!!!!!!
بنده هم که حوصله ام از بی سوادی و بی شخصیتی و بی احترامی این …. به سر اومده بود. در جای خالی هر چیزی که فکر می کنید لیاقتش رو داره بگذارید، سه چهار تا تیکه بارش کردم و بعدشم که می تونید حدس بزنید چی شد،
آقای کله گنده: تشریفتون رو ببرید ، حالا باهاتون تماس می گیریم
بنده هم بی خداحافظی اومدم بیرون.

عجب مملکت گل و بلبلی داریم
خوب داریم حالشو می بریم
کله گنده هامونو تو رو خدا!!!!!!!

خلاصه افتادم توی یه سیکل مزخرف
تصمیم گرفتم تا سال دیگه این موقع ها دیگه به کار فکر نکنم ، فعلاً بچسبم به درس تا بعد ببینیم چی می شود.

کلی سرخوشم

راستی تا 30 دقیقه دیگه به مقصد راه آهن حرکت می کنیم و این سه روزه رو می ریم یزد .
می ریم اردو
می ریم اردو
می ریم اردو

وقتی برگشتیم ، با کلی عکس و خاطره ، دست پر می یام پیشتون
فعلاً خداحافظ

Advertisements

Read Full Post »

؟

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم

شرمنده که اینقده تأخیر داشتم و پیدام نبود راستش این چند وقته بد فرم مریض شده بودم ، از این ویروسهای عجیب غریب، هنوزم متأسفانه کمابیش سرفه رو چاشنی تنفسمون داریم. کلاً خیلی بی انرژی شده بودم و به زور از جام بلند می شدم. البته خدا رو شکر بهترم.

یه تصمیماتی هم در مورد کار و ادامه تحصیل باید بگیرم که کلی فکرم رو مشغول کرده و باید تصمیم نهایی رو بگیرم البته هنوز سردرگمم. بخاطر همه این مسائل یه مدتی دست و دلم به نوشتن نمی رفت. بازم شرمنده دوستان عزیزم هستم که غیبتم از صغری به کبری کشیده شد. 

 از بد روزگار، نمی دونم چرا ولی تا جون می گیری و خودتو آماده می کنی که دوباره برنامه های روزانه رو مثل روال قبل انجام بدی، یه اتفاقی باید بیافته که حالت گرفته بشه!!!!!!!!!

دیروز گوشی ام رو دزدیدند!!!!!

چه دوره زمونه بدی شده ، البته منم توقع ام زیاده ، توی این روزگاری که آدما به همدیگه هم رحم نمی کنن انتظار زیادیه که فکر کنم دزدی اموال شون باید خیلی عمل زشتی باشه . کلی یادگاری و خاطره توش داشتم، تمام هایی ،که از ابتدای آشنایی ام با همسر جان، آرشیو کرده بودم و کلی عکس و خاطره هام دیگه نیستند بدجور بهش وابسته شده بودم. دلم براش خیلی تنگ شده. 

 قول می دم به زودی با مطالب جدید برگردم

 یکمی خسته ام و غمگین

دیشب از ناراحتی نخوابیدم .

  

Read Full Post »