Feeds:
Posts
Comments

Posts Tagged ‘Uncategorized’

میریم اردو

سلام به دوستای خوب و مهربون
ممنونم از فرانک ، هلیا، الهه و شادی عزیز
راستش هنوز اینترنتتمون وصل نشده و بخاطر همینم دیر به دیر می یام

تا دیروز فکر می کردم تصمیمم رو در مورد درس و کار 100% گرفتم و می دونم می خوام چیکار کنم که عصری از شرکت ایرانسل زنگ زدند خونمون
آقای …: سلام خانم از شرکت ایرانسل تماس می گیرم
اینجانب با شوق و ذوق فراوان: سلام آخ جون گوشی ام پیدا شد؟
آقای…: گوشی؟؟؟؟؟؟
من:بله دیگه ، هفته پیش اومدم فرم ردیابی گوشی رو پر کردم !!!
آقای …:نخیر خانم ، رزومه شما الان جلوی منه و آقای دکتر… می خوان امروز باهاتون مصاحبه کنن
من: رزومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینقده که دوستان و آشنایان لطف دارن و دنبال یافتن شغل برای بنده هستن آمار فرافکنی رزومم رو ندارم .

من: خوب بفرمائید جناب
آقای …: شما توی رزومتون نوشتید تحلیل گر اقتصادی و دکتر بسیار مایل هستند که در این زمینه با شما مصاحبه کنند، امروز وقت دارید؟
من با تفکر و گیجی فراوان نمی دونم این جمله از کجام درومد و گفتم: امروز که وقت ندارم!!!!!!!!
آقای …: خوب فردا چی؟

ای بابا، شد من یک بار محض رضای خدا ، تصمیم قطعی بگیرم و برنامه ریزی بکنم و شروع به اجرای برنامه بکنم و تا آخرش به خیر و خوشی پیش برم؟؟؟؟

بنده: فردا خوبه ، فردا می یام خداحافظتون باشه جناب
و گوشی رو گذاشتم
و دوباره زنگ تلفن
بنده : بفرمائید؟
آقای …:خانم آدرس ندادم خدمتتون

نمی دونم بعضی ها تا کی می خوان نواحی بالایی وجودشون رو همینطور آکبند بذارن؟؟؟؟؟
بنده: جناب در ابتدای عرایضم ، گفتم که بنده هفته پیش اومدم اونجا و فرم پر کردم دیگه !!! این یعنی که آدرس رو بلدم
نمی دونم چرا تازگیا اینقده عصبانی و کم طاقت شدم
البته یه مقادیریش مربوطه به اختلالات هورمونی بنده

چند روز پیش رفتم و جواب آزمایش خیلی بامزه ام رو گرفتم
بالای 50 منتظر به دنیا آمدن یک جوجه باشید
بین 30 تا 50 جواب منفی زن
بین 30 تا 10 مرد
زیر 10 شرمنده اخلاق همه عزیزان نامشخص

جواب بنده 5/1 بود ، کلاً تکلیف هورمونی ام هم نامشخصه !!!!!!

خلاصه امروز رفتم شرکت ایرانسل و بعد از یک ساعت معطلی گفتند که آقای دکتر و آقای … تشریف نیاورده اند و مصاحبه را تا دقایقی چند یکی دیگر از آقایان کله گنده انجام می دهند
منم که شاکی از این همه وقت نشناسی و بد قولی، بعد از یک ربع معطلی بیشتر، متأسفانه تنها چیزی که توی این مملکت ارزش نداره وقت مردمه، رفتم پیش این آقای کله گنده.
آقای کله گنده که بادی به غب غبشان انداخته بودن: شما خانم؟
بنده : بانوی خوب
آقای کله گنده:رزومتون ؟
بنده: والا باید دست خودتون باشه دیگه!!! تقریباً از شدت عصابانیت می خواستم صندلی کناریش رو بکوبم توی سرش، بی شخصیت ایستاده از من داشت مصاحبه می کرد!!! یه جوری هم حرف می زد انگار حکماً رهبر مملکته و هر غلطی می خواد می تونه بکنه و هر طوری می خواد می تونه حرف بزنه!!!!
آقای کله گنده: خانم… رزومه ایشون کجاست؟
خانم منشی بخت برگشته که تقریباً از نعره ایشون شخص عزرائیل را ملاقات نموده بود: صبح براتون ایمیل کردم
آقای کله گنده:عجب ، عجب ، کجای ایملمه؟
خدای من ، این دیگه کیه که می خواد با من مصاحبه کنه ؟!!!!!!
آقای کله گنده: آهان پیدا کردم ، خوب شما دو تا لیسانس دارید؟!!! شما تحلیل گر بازرگانی هستید؟!!!
یکی نیست بگه تو که اینقده زبانت ضعیفه ، واسه چی اینهمه اهن و تولپ می یای؟؟؟
بنده : نخیر، اون مدرک دیپلممه و اون یکی هم مدرک لیسانسم
آقای کله گنده: خوب پس در استفاده از لغات بیشتر دقت کنید!!!

اینو می گن آخر اعتماد به نفس!!!!!!!!
بنده هم که حوصله ام از بی سوادی و بی شخصیتی و بی احترامی این …. به سر اومده بود. در جای خالی هر چیزی که فکر می کنید لیاقتش رو داره بگذارید، سه چهار تا تیکه بارش کردم و بعدشم که می تونید حدس بزنید چی شد،
آقای کله گنده: تشریفتون رو ببرید ، حالا باهاتون تماس می گیریم
بنده هم بی خداحافظی اومدم بیرون.

عجب مملکت گل و بلبلی داریم
خوب داریم حالشو می بریم
کله گنده هامونو تو رو خدا!!!!!!!

خلاصه افتادم توی یه سیکل مزخرف
تصمیم گرفتم تا سال دیگه این موقع ها دیگه به کار فکر نکنم ، فعلاً بچسبم به درس تا بعد ببینیم چی می شود.

کلی سرخوشم

راستی تا 30 دقیقه دیگه به مقصد راه آهن حرکت می کنیم و این سه روزه رو می ریم یزد .
می ریم اردو
می ریم اردو
می ریم اردو

وقتی برگشتیم ، با کلی عکس و خاطره ، دست پر می یام پیشتون
فعلاً خداحافظ

Advertisements

Read Full Post »

؟

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم

شرمنده که اینقده تأخیر داشتم و پیدام نبود راستش این چند وقته بد فرم مریض شده بودم ، از این ویروسهای عجیب غریب، هنوزم متأسفانه کمابیش سرفه رو چاشنی تنفسمون داریم. کلاً خیلی بی انرژی شده بودم و به زور از جام بلند می شدم. البته خدا رو شکر بهترم.

یه تصمیماتی هم در مورد کار و ادامه تحصیل باید بگیرم که کلی فکرم رو مشغول کرده و باید تصمیم نهایی رو بگیرم البته هنوز سردرگمم. بخاطر همه این مسائل یه مدتی دست و دلم به نوشتن نمی رفت. بازم شرمنده دوستان عزیزم هستم که غیبتم از صغری به کبری کشیده شد. 

 از بد روزگار، نمی دونم چرا ولی تا جون می گیری و خودتو آماده می کنی که دوباره برنامه های روزانه رو مثل روال قبل انجام بدی، یه اتفاقی باید بیافته که حالت گرفته بشه!!!!!!!!!

دیروز گوشی ام رو دزدیدند!!!!!

چه دوره زمونه بدی شده ، البته منم توقع ام زیاده ، توی این روزگاری که آدما به همدیگه هم رحم نمی کنن انتظار زیادیه که فکر کنم دزدی اموال شون باید خیلی عمل زشتی باشه . کلی یادگاری و خاطره توش داشتم، تمام هایی ،که از ابتدای آشنایی ام با همسر جان، آرشیو کرده بودم و کلی عکس و خاطره هام دیگه نیستند بدجور بهش وابسته شده بودم. دلم براش خیلی تنگ شده. 

 قول می دم به زودی با مطالب جدید برگردم

 یکمی خسته ام و غمگین

دیشب از ناراحتی نخوابیدم .

  

Read Full Post »

برای آرام عزیز : خیلی ناراحت شدم وقتی وبلاگت رو خوندم و متوجه شدم که با همسرت خیلی مشکل داری؟ اما مطمئن باش که اگر اراده کنی میتونی به مشکلات غلبه کنی . خوشحالم که مطالبم به نظرت مفید میاد و امیدورام بتونم کمکی حتی کوچک برای بهتر شدن ارتباطتون بکنم.

برای فرانک عزیز: راستش خیلی ها ، که البته زن و مرد هم نداره ، از روانشناسی خوششون نمی یاد. راستش به نظر من این افراد دید صحیحی نسبت به این موضوعات ندارند وگرنه نه تنها ابراز بی علاقگی نمی کردند، بلکه به دنبال راهکارهای بیشتر و بهتر در زمینه بهبود ارتباطاتشون می رفتند. این ارتباطات لزوماً ارتباط زناشویی نیست ، می تونه ارتباط یه مادر با فرزندش باشه ، میتونه ارتباط یه رئیس با مرئوسش باشه ، می تونه ارتباط یه آموزگار و استاد با دانشجویانش باشه و …درد اصلی امروز جامعه بیمار ما به نظر من نداشتن روابط مؤثر و سالم افراد در تمامی سطوح و زمینه ها با همدیگه است.

بریم سر موضوع اصلی:همسر خوب بودن، چیزی فراتر از تعریف و تمجدید از همسر و پوشیدن لباس خواب اغوا کننده است. همسر خوبی بودن موضوع مهمتری رو نیز در بر می گیره و اون به عهده گرفتن مسئولیت شادی و سعادت خود می باشد.چند نفر به واقع می دونند که کی هستند و یا چه چیزی خوشحالشون می کنه؟ اغلب دوستان متأهل من خودشون رو دختر فلان کس، مادر فلان بچه و یا همسر فلان آدم می دونند. به عبارت دیگه خودشونو وسیله دیگر افراد توصیف می کنند نه آنچه که به واقع هستند. برخی از دوستان من، احساس می کنند که شوهرشان مسئول شادی و سعادت آنهاست. اما واقعیت امر اینه که هر یک از ما، مسئولیت رضایت خاطر و سعادت خود را بر عهده داریم . کسی که عاطل و باطل در جایی بنشینه و کاری انجام نده و منتظر بمونه تا کسی از راه برسه و اونو سعادتمند کنه ، دیر یا زود نا امید خواهد شد

در طول روز به گفتگوهای ذهنی خودتون گوش بدید و ببینید آیا در این گفتگو ها از واژه ای کاش و اگر استفاده می کنید یا خیر؟ مثلاً : ای کاش لاغرتر بودم در نتیجه خوشحالتر می بودم. ای کاش یه بچه داشتم ، در این صورت خوشبختر بودم، اگر خونه بزرگتری داشتم ، خوشبختر بودم. اگر خوشگل تر بودم ، خوشبخت تر بودم . اگر ثروتمند تر بودم خوشبخت بودم و ….تنها کاری که ای کاش ها و اگر ها می کنند اینه که ما رو از اکنون و از زمان حال غافل می کنند.

من خودم وقتی دچار این بازی بیهوده می شم یاد یه متن قشنگی می افتم:” در گذشته گان(کسانی که در گذشته سیر می کنند)، درگذشته اند(مرده اند)، آینده نگران(کسانی که در آینده سیر می کنند) ، نگرانند. بین دو عدم ، حال را دریاب.” وقتی توی گذشته زندگی می کنیم و یا به آینده چشم می دوزیم و تمام حواس خودمون رو بر اون معطوف می کنیم، در واقع کاری نمی کنیم جز اینکه خودمون رو از لذت بردن در زمان حال بی نصیب می کنیم. شاید هفته آینده، ماه آینده و یا سال آینده هرگز از راه نرسید!! دیروز رفته و فردا شاید هرگز از راه نرسه!به قول شاعر عزیز و فقیدمون سهراب سپهری: زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است

زمان آغاز روابط عاشقانه با همسرتون همین الانه، زمان خرید اون لباس قشنگی که همیشه آرزوش رو داشتید الانه، زمان در دست گرفتن زندگی و خوشی و لذت و سعادت هم اکنونه . زندگی هیچوقت ، هیچ چیزی رو تضمین نمی کنه.  تأخیر در برآوردن آرزوهامون ، بی شک چیزی جز تأسف و حسرت در بر نخواهد داشت. به یاد عزیزانی که از دستشون دادیم بیافتیم. آیا روزی فکر می کردیم دیگر در کنار ما نباشند؟؟ اونچه که در زندگی ارزش داره ، هر لحظه از سفر ماست نه مقصد نهایی ما. بگذاری فردا خودش برای خودش فکری بکنه، از امروز نهایت بهره و لذت رو ببرید.و یه نکته مهم تر : اگر بیشتر وقتها احساس دلتنگی و افسردگی می کنید و بیمار نیستید به این معنا که ناراحتی جسمانی خاصی ندارید، لازمه که طرز تفکر خودتون رو عوض کنید. افکار و باورهای ما تا حد بسیار زیادی ، مسئول احساس و وقایعی هستند که در زندگیمون رخ می دهند. اگر فکر کنید که برای زندگی خودتون کاری از دستتون بر نمیاد و یا نمی تونید شرایطتتون رو عوض کنید، فقط روند افسرده تر شدن خودتون رو سریعتر می کنید.اگر احساس ناتوانی می کنید چون کسی بهتون آسیب زده، بهتون توهین کرده، ازتون سوء استفاده کرده، منصف نبوده و یا مسئول هر درد و ناراحتی است که احساس می کنید، با فرد مذکور صحبت کنید. بگذارید بداند شما ناراحتید و موضوع ناراحتی شما چیست. اگر می ترسید، به هر دلیلی ، و ترس مانع این گفتگو می شود، بترسید اما کارتان را نیز به هر حال انجام دهید ، چون قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود. احساسات هرگز بروز داده نشده ، هیچوقت از بین نمی روند. اگر آنها را ابراز نکنید، آنها روزی خود را به صورت بیماری و یا ناراحتی های دیگر نشان می دهند. اگر بخواهید صبر کنید تا ترستان از بین برود، هرگز آن کار انجام نخواهد شد. هیچ کس ار ترس تهی نیست

نکنه دوم : بر عکس اونچه فکر می کنید، آقایون از خانمهایی که هیچوقت از خود عقیده ای ابراز نمی کنند، و یا همیشه با گفته هایشان موافق هستند، و یا همیشه زحمت تصمیم گیر را بر دوش آنها می گذارند، خوششان نمی آید، چون احساس می کنند زیر فشار هستند. زنی که برای خودش و نیازهاش ارزش قائله، حس احترام همسرش رو به خود بر می انگیزونه. زنان شادی که حس خوبی در مورد خودشون دارند، ]البته میدونید که این با از خود راضی بودن و به اصطلاح فیس و افاده، خیلی فرق داره[ ، در نظر مردان بسیار جذاب هستند، چون باعث شادی و انبساط خاطرشون می شن.

نکته سوم: همیشه با خودتون صادق و روراست باشید. به خودتون احترام بذارید و باور کنید که مهم ترین و بی نظیرترین فرد در دنیا هستید چون از شما توی این دنیای به این بزرگی، فقط یکی هست. وقتی برای خودتان ارزش و احترام قائل باشید دیگران هم به شما احترام خواهند گذاشت . برای شروع می تونید شب قبل از اینکه بخوابید، فهرستی از کارهایی که قصد دارید روز بعد انجام بدید رو تهیه کنید البته با ذکر اولویت آنها. این باعث می شه درصد زیادی از نگرانی های روزانه تان برطرف شود و ذهنتون آروم بگیره. نگرانی برای انجام کارهای روزانه ، سه برابر انجام دادن اون کارها انرژی می بره و توان آدم رو تحلیل می ده و وقتی که زمان انجام اونا برسه دیگه توانی براتون نمی مونه . مهم نیست که اون کارها چی هستند از زدن یه تلفن ساده به دوستتون و رفتن به خشکشویی گرفته تا خرید و مطالعه کتاب و ورزش و … و آما…یادتون نره حتماً رسیدگی به خودتون رو در دستور کار روزانتون قرار بدید. چرا؟ چون شما آدم خیلی مهمی هستید و ارزش اونو دارید. بالاخره برای اینکه بتونید ظرف بلورین عشق و محبت دیگران رو کنید باید ظرف باارزش و بلورین خودتون رو هم پر کنید . چون اگه ظرفتون خالی بشه ، دیگه چیزی ندارید که به دیگرون بدید!! شما تنها چیزی رو می تونید نثار کنید که اونو داشته باشید.خوب بودن با خود رو هر کسی یه جوری تعبیر و تفسیر میکنه: برای یکی ممکنه مانیکور کردن ناخنها باشه، برای یکی دیگه ماساژ داده شدن، برای یکی دیگه رفتن به آرایشگاه ، برای دیگری خوندن یه کتاب یا حموم رفتن و ورزش و یا پیاده روی در هوای آزاد باشه ، یکی ممکنه لباس نو خریدن رو به عنوان اهداء یه جایزه به خود، دوست داشته باشه و یا حتی چرت کوچیکی بعد از ناهار و … مهم نیست که اون کار چیه ، مهم اینکه که ظرفتون پر بشه. راستی ، یادتون هم نره که توقع نداشته باشید دیگران فکرتون رو بخونند. اونچه رو که نیاز دارید به آگاهی افراد برسونید. اگر فکر می کنید شوهرم باید بدونه که من به چی نیاز دارم، بچه ام باید بدونه که من تحت فشار روحی ام ، همسایه ام باید بدونه که چقدر خسته ام و … همه اینها رو بگویید و در ذهنتون نگه ندارید چون طبیعیه وقتی من نمی تونم ذهن کسی رو بخونم پس اونم نخواهد تونست.شاید لیست زیر بهتون کمک کنه تا بهتر بتونید به خودتون رسیدگی کنید

صرف ناهار طولانی مدت با یه دوست

خرید با روحیه ای شاد و توأم با ولخرجی،البته به فکر جیب همسر گرامی هم باشید و هرازگاهی ولخرجی کنید، قابل توجه آقایان محترم که به هنگام مطالعه این سطر اخماشون در هم رفت.

ماساژ گرفتن از همسر و یا کسی که وارد به این کاره

رفتن به آرایشگاه برای مرتب کردن ناخنها و موها

شرکت در کلاسهای بدن سازی و یا ایروبیک و یا رقص

تغییر مدل موها و یا رنگ آن

حموم گرم ،اگر وان دارید نیم ساعت در آب گرم حاوی ماده های خوشبو کننده حموم کنید

کتاب خوندن روزی حداقل یک ساعت درباره موضوعات مورد علاقه

 شرکت در کلاسهای موسیقی و یا گوش دادن به موسیقی های مورد علاقه

گرفتن یک روز مرخصی و در بستر ماندن تا دیروقت و استراحت کردن و شکلات و شیرینی خوردن

فیلم نگاه کردن

پیاده روی در هوای آزاد به همراه کسی که دوستش دارید و به شما آرامش می ده

این بحث زیادی طولانی شد ببخشید ، ادامه برای دفعه بعد امروز وقتی داشتم این متن رو می نوشتم خیلی یاد آرام عزیز بودم، از صمیم قلبم امیدورام عشق و آرامش هر چه زودتر به خونتون برگرده ، کوچولوی شما نیاز داره به یه محیط گرم و عاشقونه ، برای اینکه احساس امنیت و عشق کنه .

فعلاً تا به زودی که دوباره بیام

Read Full Post »

بگیر و ببند

عجب دوره زمونه ای شده ها!!!امروز صبح با مامانم رفتیم آزمایشگاه برگشتنی بعد از قرنی رفتیم میدون ولیعصر که چشمتون روز بد نبینه یکی از این فاطی کموندوها از ماشین کذایی شون پرید بیرون و گفت: خانم بفرمائید سوار ماشین بشید!! ای بابا پدرت خوب ، مادرت خوب ، من الان تازه از آزمایشگاه اومدم چهار لوله خون ازم گرفتن ، حوصله هم ندارم برو دست از سر ما بردار ، بنده سوار ماشین بشو نیستم.

با کلی فیس و افاده گفت وقتی باهات اینقدر مودبانه صحبت میکنم برو سوار شو وگرنه….. ادامه اش رو هم حتماً خودتون می تون حدس بزنید ، خانم ادعای شخصیتش می شه!!!

خلاصه امروز ما هم به لیست سابق دارها اضافه شدیم به همین خوشمزگی و مسخرگی تازه تهدید هم شدم که بار دیگه حتماً سر از وزراء در میارم!! یه تعهد نامه اخلاقی هم به زوردادن که امضاء کنم و بدین وسیله اسمم رفت توی لیست سیاه

افسری که با بسیم به این کماندو خبر داد تا عین بت من از ماشین بپره بیرون ، به مامانم گفته بود : این خانم رو اگر اراذل و اوباش با این سر و وضع ببینن حالشون بد می شه و براتون دردسر درست می کنن، ما وظیفه مون خدمت به مردم و جلوگیری از شیوع فساده !! یکی نیست بگه ارواح قورباغه های سبز رنگ ، تو خودت یکی از اون اراذل و اوباش  چشم چرونش هستی!!! امثال تو مفت خور توی این مملکت هستن که ما به این فلاکت افتادیم

خیلی ناراحت شدم و عصبانی ، از اینکه نتونستم اونچه که لیاقتش رو داشتن رو نثارشون کنم

 افسرده شدم، تو حتی نمی تونی انتخاب کنی که چه لباسی رو دوست داری بپوشی !!!! توهینی بزرگتر از این؟؟؟؟؟؟ چند وقت دیگه ، حتماً بابت نفس کشیدن و میزان مصرف بالای اکسیژن و کمبود اون برای حضرات، می گیرنمون

خدا رحم کنه

Read Full Post »

اول از همه از تمامی دوستان عزیز به علت وقفه ای که در نوشتن پست هام پیش اومده عذرخواهی میکنم
اینترنت ما فعلاً قطعه و منم چون فعلاً سر کار نمی رم اینترنت دم دستم نیست اما دلم پیشتون هست
همسر مهربان، یک مرد خوب ، قول داده که زودتر ردیفش کنه و تا اون موقع احتمالاً من فقط هفته ای یکبار و شنبه ها بتونم اینجا رو آپدیت کنم.
از دوستان عزیزی که لطف کردند و کامنت های زیبایی گذاشتن، سپاس. شرمندم کردید
دوستان عزیز در مورد مسائل روانشناسی و طرز زندگی مطالب خواسته بودند ای به چشم . اولین پست رو به این مطلب اختصاص میدم.
چطور میشه ارتباطی مهر آمیز و عاشقانه برقرار کنید؟

قسمت اول:
زندگی زناشویی لازم داره که آخر هفته ای رو تنها با همسرتون سپری کنید. تلفن زدن به شوهرتون برای اینکه بهش بگید فقط به اون فکر می کنید، دلتون براش تنگ شده و دوستش دارید اقدامیه که زندگی مشترک اونو می طلبه.
برنامه ریزی برای خوردن شامی در زیر نور شمع (من و مرد خوب عاشق نور و فضای شاعرانه و رمانتیک اونیم)، خلوت کردن با همسر و آرامشی که از این یکی شدن بوجود میاد، چیزیه که ازدواج و زندگی مشترک به اون نیازمنده.
در زندگی هر اونچه که انجام میدیم نیازمند تلاش و کاره . مثلاً ما تحصیلاتمون رو ادامه میدیم که زندگی حرفه ای خودمون رو بهبود بدیم و مقام و درآمد سالیانه خودمونو بالا ببریم( البته به قول همسر عزیز: ” ارواح قورباغه های سبز رنگ” در این مملکت فقط بند پ برای کسب مقام و شرایط بهتر لازمه) ولی خوب می گیم که دلمون الکی خوش بشه که بابا مدرک پروفسورات رو هم بگیر تا پله های ترقی رو چهارتا یکی بری بالا!!
بگذریم از بحث جدی مون خارج نشیم، زندگی مشترک هم نیازمند تلاش و کاره

یه نکته مهمی هست که اکثر ما خانمها، بعضی وقتا فراموش می کنیم:
ما تا زمانیکه احساس خوبی در مورد خودمون نداشته باشیم نمی تونیم تأثیر مثبتی هم بر روابط خودمون بذاریم. باید یادمون باشه تا زمانیکه نتونیم و ندونیم چطوری خودمونو دوست داشته باشیم، نخواهیم تونست فرد دیگری رو نیز دوست داشته باشیم. روابط و ارتباطات مثه یه خیابون دوطرفه است. داد و دهش انرژی ها و امواج مثبت و منفیه. هر چه که بدیم همونو دریافت می کنیم.

نخستین اصل در اثر بخش کردن روابط مهرآمیز، دوست داشتن همسرتون با همون ویژگیهای خاص خودشه و نه اونطوری که در ذهن تصور می کنیم که بایستی باشه و یا می تونه که باشه.
این ناب ترین شکل عشقه. عشقی که اکثر مادرا به نوزاد تازه متولد شدشون نثار می کنند. برای رسیدن به چنین عشقی، قید و شرطی لازم نیست، این عشق پیش شرطی نداره و باید و اگری هم در کارش نیست. اونچه که شما می بینید، دقیقاً همون چیزیه که دوست دارید و این یه اصل کلی یه.
از یاد نبریم که همه ما با هم تفاوت داریم. نه بدتر و نه بهتر. نه خوب و نه بد. فقط با هم متفاوتیم. در واقع این تفاوتهاست که باعث جذب ما به همدیگه میشه. قضاوت کردن در مورد دیگری، تنها به این دلیل که روش زندگی اش با ما تفاوت داره کار نادرستیه. اینکه بگیم:” کارها رو مثل من انجام بده … مثل من فکر کن… به هرکس که من اعتماد دارم اعتماد کن… به هر آنچه من باور دارم باور داشته باش … ” عشق رو از بین می بره.
رمز زنده نگه داشتن عشق اینه که منحصر به فرد بودن خودمونو حفظ کنیم، اونم در حالیکه صمیمیت خودمونو افزایش می دیم.
همه ماها، فارغ از جنسیتی که داریم، وقتی احساس می کنیم بخاطر کاری که انجام میدیم و یا اونچه که داریم، مورد لطف و محبت قرار می گیریم، به احساس مورد سوء استفاده قرار گرفتن، و نه دوست داشتن، دچار میشیم.
چیزی که مهمه اینه که عشق باید مثل یه هدیه اهداء بشه، بدون هیچ چشمداشتی در ازای اون. اینو مدام باید به خودمون بگیم که قرار نیست هیچکسی کامل و بی نقص و یا عین خود ما باشه . به تفاوتهای همدیگه احترام بذاریم و اونو بپذیریم . اونچیزی که ما عیب می دونیم کاملاً شخصی و ذهنی است. چیزی که برای یه نفر بی ارزش و در حکم زباله است، برای فرد دیگری مزیت و حسن و گنج به شمار می ره .
افرادی استثنایی و فوق العاده جاذب کسانی هستند که باعث می شن طرف مقابلشون احساس قدرت بیشتر، توانایی بیشتر، هوش بیشتر، قدرت جنسی بیشتر، آرامش بیشتر و یا آگاهی و دانش بیشتری کنه، احساسی که پیش از ورود اون فرد به زندگی شون نداشتند.
یه چیز جالبی که چند وقت پیش از یکی از دوستانم شنیدم این بود که می گفت: ” زنها همیشه به این امید با مردی ازدواج می کنند که تغییر کنه و مردها همیشه به این امید با زنی ازدواج می کنند که هرگز تغییر نکنه!!”
همینکه شروع کنید به تمرکز بر اونچه که ضعف طرف مقابلتونه ، و تلاش می کنید تا اونو تغیییر بدید، عشقی که در آغاز آشنایی و زندگی از اون برخوردار بودید رنگ می بازه و می میره. این در مورد همه ماها صادقه، چه زن و چه مرد.
در زندگی مشترک ، زوجین ، مکمل هم هستند. هر کدوم چیزی دارند که دیگری می تونه یاد بگیره. قدرت شما ضعف اونه و قدرت اون ضعف شما. پس همسر خودتونو به خاطر شخصیتی که داره تمجید کنید. من و یه مرد خوب سعی می‏کنیم همیشه این حس خوب رو به همدیگه تقدیم کنیم. حس خوب دوست داشتن بی قید و شرط و تمجید و تعریف صادقانه ، این خیلی مهمه ها ، صادقانه، صادقانه ویژگیهای مثبت همدیگه رو به هم بگید.

مهمترین هدیه ای که ما می تونیم به همدیگه بدیم، دوست داشتن همدیگه با همون شخصیتیه که داریم.
در اینجا و از این تریبون می خوام به یه مرد خوب و همسر بی نظیرم بگم که: “من از اومدنت به زندیگم خیلی خوشحالم و ثانیه به ثانیه از خداوند شاکر. خیلی خوش اقبالم که همسر منی و هرگز تو رو با هیچ مرد دیگری عوض نمی کنم . زندگی با تو بسیار هیجان انگیزه و من از بودن در کنار تو به خیلی چیزها رسیدم .
دوستت دارم خیلی زیاد . به قول شاعر به چشماتم خیلی میاد. ”
قول می دم خیلی زود برگردم و ادامه بحث رو با هم داشته باشیم ، البته اگه خوشتون اومد و دوست داشتید که ادامه داشته باشه . اگر هم موضوع و یا مطلب خاصی مد نظرتون هست که در اون باره دوست دارید با هم تبادل نظر داشته باشیم لطفاً بگید ، خوشحال می شم .
فعلاً بدرود

Read Full Post »

اولین پست من

سلام

اول از همه از همسر خوبم، یک مرد خوب، تشکر کنم که اینجا رو برای من درست کرده تا مجدد نوشتن رو شروع کنم و البته اینبار متفاوت از قبل .چند روز پیش می خواستم اولین پست خودمو بذارم اما متأسفانه به علت گردن درد شدیدی که دچارش شدم تقریباً نه انرژی فکر کردن داشتم و نه حوصله نوشتن

امروز دومین روز استراحتم توی خونه است. دکتر کار کردن رو فعلاً ممنوع کرده ، البته اگرم نمیکرد من دیگه تمایلی به موندن و کارکردن توی اون محیط رو نداشته و ندارم

دوست دارم یه مدتی فقط استراحت کنم . مطمئنم هیچ شرکتی توی ایران وجود نداره که شرایطش به افتضاحی شرکت ما باشه. عین 8 ساعت کاری رو باید بی وقفه کار کرد و تازه هزار و یک جورم حرف و حدیث پشت سرته

  تازه به قول مدیرعاملمون:” خانم شما که وضعیتت از همه بهتره ، مثلاً سرپرست این جمعیتی”؟

ای بابا کدوم سرپرستی؟

یه عده به اسم هیأت مدیره نشستن و حتی برای نفس کشیدن آدما تصمیم می گیرن و تعیین تکلیف می کنند

  نه خبر از پیشرفتیه ، نه پاداش و نه ارتقاء 

تنها منتفعینش اعضاء مفت خور هیأت مدیذره اند و بس!!

یه جورایی به کار در اونجا معتادمون کردن

شاید بهتره بگم خرکاری

اینو میگم بلکه به غیرتم بربخوره و اینقده سنگ اونجا رو به سینه نزنم

امروز روز دوم ترک اعتیادمه

یادم رفت بگم یک مرد خوب به تخت ببندتم که دوباره اغفالم نکنند که برگردم و به خرکاری ام ادامه بدم

فعلاً که چپ و راست از شرکت زنگ می زنن

تازه فهمیدن اگه من نباشم یعنی چی

یه کمی گیچ و سردرگمم. از آینده کاری ام بیمناکم. اما تا ته دلم خالی می شه به خودم میگم تا به امروز بهترین ها توی زندگیم اتفاق افتاده و دلیلی نداره که شرایط جدید کاری بدتر از قبل بشه ، راستش رو بخواین بدتر از اون شرایطم وجود نداره که بخواد بشه

یادمه روز اولی که تو محیط کار قبلی ام تعدیل نیرو شد، همین احساس رو داشتم. البته با این تفاوت که محیط کاری و نوع کار قبلی مو خیلی دوست داشتم. 

اما بعد از گذشت 4 ماه تو جایی مشغول به کار شدم که شرایطش از هر حیثی عالی تر از قبل یود. مهمتر از همه اینکه قشنگترین رویداد مهم توی زندگیم با این تغییر شغل اتفاق افتاد 

 آشنایی با یک مرد خوب

یک همسر ایده آل 

که همیشه حامی و مایه دلگرمی من بوده و هست

ایمان دارم که بهترین ها از آن ماست

و آرزو دارم بهترین ها نیز از آن شما دوستان عزیزمون که با سرزدن هاتون و پیامهای قشنگ تون حال و هوای اینجا رو صفای خاصی می دید، باشه

ببخشید که اولین پستم حال و هوای ابری و گرفته داشت

راستش هم درد گردنم و هم شرایط بد کارم حالمو دگرگون کرده

اما اجازه نمی دم این روزا زیاد طولانی مدت بشه

 دوست دارم اینجا محلی بشه برای تبادل نظر و مطالب آموزشی در زمینه های مختلف

خوشحال می شم موضوعات مورد علاقه تون رو اعلام کنید تا در مورد اونها جدیدترین مطالب رو آماده کنم

با سپاس

یک بانوی خوب

   

Read Full Post »